تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً
« 1 » و " حسين بن منصور " براى آن‌كه غلبهء حكم محبت ، اثر رعب از او زايل كرد ، در بساط انبساط ، دعواى يگانگى آغاز نمود . لاجرم به سر او آمد آنچه آمد . در آداب عشرت با ملوك گفته‌اند كه : هرچند ملك شخص را به خود نزديك‌تر كند بايد كه او احتشام ملك ، زياد دارد و الّا از عين ملك ساقط گردد چنان‌كه هرگز برنخيزد ؛ و اهل خداى ، ملوك عالمند و به چنين رعايت احقّ ؛ و ملك الملوك ، احق و احق . و صاحب " حبيب السير " آورده كه : سبب كشتن " حسين " آن شد كه سطرى چند به خط او به دست آمد به اين مضمون كه : هركس را آرزوى خانه حق پيدا شود و زاد و راحله نداشته باشد ، اگر ميسر گردد در سراى خود مربعى بسازد و آن‌را از نجاسات نگاهدارد و هيچ‌كس را بدانجا نياورد ، و در ايام حج آن خانه را طواف كرده ، چنان‌كه معهود است مناسك زيارت بيت اللّه بجا آورد ؛ و بعد از آن ، سى يتيم را بدانجا برده ، نيكوتر طعامى كه در دسترس داشته باشد ايتام را ضيافت كند ، و به نفس خويش ، دست‌هاى آن جماعت را بشويد ؛ و هركدام از ايشان را پيراهنى پوشانيده ، هفت درهم بخشد . اين عمل قايم‌مقام حج باشد . چون حامد وزير ، آن نوشته را ديد ، فرمود : تا علما و فقها و قضات را حاضر كردند و آن صحيفه بر ايشان خواند . قاضى از حلاج پرسيد كه اين كلمات از كجا نوشته‌اى ؟ حلاج جواب داد : از " اخلاص " كه مصنّف " حسن بصرى " است و به روايتى گفت : از كتاب كه مؤلّف " ابو عمرو بن عثمان " است . ابو عمرو قاضى گفت : اى كشتنى ! ما آن كتاب را ديده‌ايم و اين سخن در آنجا نيست . چون حامد اين مقال شنيد گفت : اين كلام كه گفتى ، بنويس . قاضى در اول اهمال نمود . حامد گفت : اگر كشتنى نبود ، چرا زبانت به آن تنطق نمود ؟ قاضى مخالفت وزير نتوانست كرد . لاجرم به اباحهء خون حسين فتوى نوشت و ساير علما متابعت كردند و نعم ما قيل :
تا قلم در دست غدارى بود * لاجرم منصور بر دارى بود
بعد از اين كلام ، " قاضى شوشترى " مىگويد كه : علماى شيعه " حسين بن منصور " را
هامش
( 1 ) . سوره سجده ، آيه 16 .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 333 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان