تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
اهواز و بغداد و از بغداد به مكه رفت و پس از اين سفر ، به بلاد شرك ، مانند چين و هند و تركستان برآمد و خانه و عقار به‌هم رسانيد . پس جمعى از علماى ظاهر ، مانند " محمّد بن داود " و امثال او ، بر او متغير شدند و خليفه را بر او متغير نمودند . تا آن‌كه " حامد بن عباس " كه وزير بود ، قاضى بغداد را كه " ابو عمر محمّد بن يوسف " بود ، با علماى ديگر احضار كرد ، و علماى بىديانت به مجرد امر وزير ، به اباحهء خون " حسين " محضر نوشتند و مضمون را به عرض خليفه رسانيدند ، و بعد از ده روز حكم شد كه : دو هزار تازيانه او را بزنند . اگر بميرد فبها ، و الّا سر او را از بدن جدا كنند . پس او را بر سر جسر بغداد بردند و هزار تازيانه زدند . " حسين " در هيچ مرتبه آهى نكشيد و همى احد احد مىگفت . پس دست او را بريدند . بعد از آن پاهاى او را . بعد از آن سر او را جدا كردند . آنگاه او را صلب نمودند و سوختند و آخر كلمه كه به آن تكلّم نمود اين بود : « حب الواحد افراد الواحد له » . و " ابو اسحاق رازى " نقل نموده كه : در وقتى كه او را صلب مىنمودند ، نزديك او ايستاده بودم . شنيدم مىگفت : « الهى ، اصحبت في دار الرغايب انظر إلى العجايب الهي ، إنّك تتودد إلى من يؤذيك فكيف من يؤذى فيك ؟ » . و بالجمله ؛ كلام " سمعانى " و اكثر ناقلان آثار ، ناظر در آن است كه " حسين بن منصور " به جهت افراط در مقام دعوى محبّت و و داد و يگانگى و اتحاد در آن ، سر نهاد . و " مولانا قطب الدين انصارى " صورت تقصير " حسين بن منصور " و عذر او را در دعوى مذكور ، به وجهى وجيه در كتاب " مكاتيب " ذكر نموده و گفته كه : چون محبّت و يگانگى روى دهد ، انبساطى اقتضا كند ، و انبساط به طرح حشمت كند و فروگذاشت ادب ، و اين مذموم باشد . رعب كه ضد حب است از آن جهت كه حب از مشاهدهء جمال خيزد و رعب از استيلاى جلال به او ضم بايد كرد تا انبساط مذموم را دفع كند ، و اعتدال مطلوب حاصل شود . و از اينجاست كه مشايخ گفته‌اند : هركس كه خداى را به محبت تنها پرستد ، زنديقى باشد ملحد ؛ و هركس خدا را به خوف تنها پرستد ، حشوى باشد جاهد ؛ و هركس خداى را به مجموع خوف و حب پرستد محققى باشد موحد . كما قال سبحانه :
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 332 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان