تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
يعنى درخت زيتون در طور سينا - [ حال ] آن‌كه از جنس نباتات باشد - روا دانند كه « يا موسى لا تخف إنّي أنا اللّه » گويد و حلاج كه از نيك‌بختان و مقربان باشد ، روا ندانند كه انا الحقّ گويد ؟ ! غافل از آن‌كه در طور ، خدا خلق اين صدا در هوا فرمود ، و [ حال آنكه ] قائل انا الحقّ خود حلاج بود . به‌هرحال " قاضى نور اللّه شوشترى " معروف به " شيعه‌تراش " در كتاب خود ، " مجالس المؤمنين " در تفصيل حال حلاج چنين نوشته كه " البحر المواج " " حسين بن منصور الحلاج " قدّس سرّه سرور اهل اطلاق ، سرمست جام ذواق ، حلاج اسرار و كشاف استار بود . " سمعانى " در كتاب " انساب " آورده كه مولد او " بيضاى فارس " است و در " دار المؤمنين شوشتر " نشو و نما فرموده . دو سال در آنجا به تلمّذ " سهل بن عبد اللّه " اشتغال نموده . آنگاه در سن هيجده سالگى ، از آنجا به بغداد رفته و با " صوفيه " آميزش نموده . مدتى در صحبت با " جنيد " و " ابو الحسن نورى " به‌سر برده . باز به شوشتر آمده ، كدخدا شد . بعد از مدتى با جمعى از فقراء به بغداد رفت و از آنجا به مكه و از مكه به بغداد مراجعت نمود و به زيارت جنيد رفت و از او مسأله‌اى پرسيد و او جواب نفرمود و با او گفت : تو در اين مسئله ، مدعى مىباشى . پس " حسين " از اين مسئله آزرده شد و به شوشتر آمد و قريب به يك سال اقامت كرد و در اين مرتبه او را وقعى در قلوب پيدا شد . لهذا محسود ابناى زمان گرديد . پس مدّت پنج سال از شوشتر غايب شد و به خراسان و ماوراء النهر و از آنجا به سيستان و از آنجا به فارس رفت و شروع در نصيحت خلق و دعوت ايشان به سوى پروردگار نمود ، و تصانيف [ - كتبى تصنيف ] كرد و به " عبد اللّه زاهد " معروف گرديد ، و از فارس به اهواز رفت و فرزند خود " احمد نام " را از شوشتر به اهواز طلبيد ، و در مقام اظهار اشراف و كرامات شده ، از اسرار مردم و ضماير ايشان خبر مىداد و بنابراين او را " حلاج الاسرار " ناميدند . تا آن‌كه ملقب به حلاج شد . بعد از آن به بصره آمد و قليلى بماند . پس دوباره به مكه رفت و جمعى با او همراه شدند و " ابو يعقوب نهر حوزى " با او ملاقات كرد و در مقام انكار او برآمد . آنگاه به بصره مراجعت كرد و يك ماه بماند . باز به