« بسم اللّه الرحمن الرحيم . رب ، اسئلك مددا روحانيا تقوي به القوى الكلية و الجزئية حتى اقهر عبادى نفسي كل نفس قاهرة فتنقبض لي اشارة رقائفها انقباضا تسقط به قواها حتى لا يبقى في الكوين ذو روح الّا و نار قهري قد احرقت ظهوره يا شديد ، يا شديد ، يا ذا البطش الشديد ، يا قهّار ، اسئلك بما اودعته عزرائيل من اسمائك القهرية فانفعلت له النفوس بالقهر ان تودعني هذا السرّ في هذه الساعة حتى الين به كل صعب و اذلل به كل منيع بقوّتك يا ذا القوّة المتين » .
اين كلمات را در سحر سه دفعه بخواند اگر ممكن شود ، و در صبح سه دفعه و در اول شب سه دفعه و هروقت كه امر شديد شود بر خوانندهء آن ، بگويد بعد از خواندن آن سى دفعه : « يا رحمان ، يا رحيم ، يا ارحم الراحمين ، اسئلك اللطف بما جرت به المقادير » « 1 » .
مؤلف گويد كه : اگرچه اين معجزه شريفه ، از عنوان اين فصل - كه در ذكر معجزات صادره از آن بزرگوار در زمان غيبت صغرى مىباشد - خارج است ، لكن به مناسبت اشتمال بر دعاى مأثور از آن حضرت - مثل بعض ديگر از ادعيه مأثوره از او - مذكور گرديد . زيرا كه جمع ادعيه اولى به مراعاة باشد .
معجزهء چهل و هشتم : [ رفع غصه و الم با توجه و تضرع به سوى صاحب الزمان ]
فاضل معاصر " نورى " - انار اللّه برهانه - روايت كرده از مجلد بيست و دوم بحار كه او روايت نموده از كتاب " قبس المصباح " تأليف " شيخ سهرشتى " كه او گفته : « شنيدم از " شيخ ابى عبد اللّه حسين بن حسن بن بابويه " رضى اللّه عنه در سال چهارصد و چهل در شهر رى كه او روايت كرد از عم خود " ابى جعفر محمّد بن على بن بابويه " رحمه اللّه ، كه بعض از مشايخ قميين من ذكر نمود كه مرا امرى حادث شد كه دلم از آن تنگ گرديد و نمىتوانستم كه اظهار آن به اهل و اخوان خود كنم و از اين جهت غمگين بودم . تا آنكه يك وقت در خواب ديدم مردى را با روى خوب و لباس مرغوب و بوئى نيكو ، و چنان گمان كردم كه آن مرد ، بعض از مشايخ قميين باشد كه نزد ايشان درس مىخواندم . پس با خود گفتم : تا چهوقت اين درد و غصه و الم را متحمل شوم و درد دل را بهكسى نگويم . اين مرد از جمله مشايخ و علماى ما باشد و بايد درد خود را به او اظهار نمود ؛ شايد نزد او در اين باب علاج و تدبيرى باشد .
هامش
( 1 ) . نجم الثاقب ، ص 470 - 472 ، باب 7 ، حكايت 26 .