عمل نمود و عافيت ديد و آن دعا اين است : « بسم اللّه الرحمن الرحيم . بسم اللّه دواء و الحمد للّه شفاء و لا إله إلّا اللّه كفاء هو الشافي شفاء و هو الكافي كفاء اذهب البأس برب الناس شفاء لا يغادره سقم و صلّ اللّه على محمّد و آله النجباء » « 1 » .
معجزه چهل و هفتم : [ دعا جهت اداى قرض ]
فاضل معاصر مذكور روايت كرده در همان كتاب از كتاب " كلم الطيّب و الغيث الصيب " ، از مؤلفات " سيد على خان " - شارح صحيفه سجاديه - كه او گفته كه : « ديدم به خط بعض اصحاب خود از سادات اجلاء صلحاء ثقات كه او نوشته بود كه : شنيدم در ماه رجب در سال هزار و نود و سه از « اخ في اللّه المولى الصدوق العالم العامل جامع الكمالات الانسيه و الصفات القدسية امير اسماعيل بن حسين بيك بن على بن سليمان جابرى انصارى - انار اللّه برهانه - » كه او گفت : شنيدم از شيخ صالح متقى متورع " شيخ حاجى عليا مكى " كه او گفت : من مبتلى شدم به تنگى معيشت و كثرت ديون و شدّت طلبكار ، بهحدى كه ترسيدم مرا بكشند ، يا آنكه از تنگى و غصه بميرم . پس ناگاه دست به جيب خود كرده ، دعايى در آن ديدم ، بدون آنكه خود گذاشته باشم ، يا آنكه كسى را ديده باشم كه آنرا در جيب من گذاشته باشد .
پس از مشاهدهء آن متعجب شدم و متحيّر گرديدم . پس در خواب ، مردى را در زىّ صلحاء و زهّاد ديدم كه به من مىگويد : يا فلان ، دعاى تو را به تو داديم . آنرا بخوان تا آن كه از تنگى و شدّت خلاص گردى و من او را نشناختم و تعجبم زياده گرديد .
پس دفعهء ديگر حضرت حجّت عليه السّلام را در خواب ديدم كه فرمود : آن دعائى را كه به تو عطا كرديم ، بخوان و تعليم كن به هركس كه مىخواهى . پس من آن دعا را چند مرتبه تجربه كردم و فرج قريب ديدم . اتفاقا آن دعا را گم كردم تا مدتى ، و بسيار متأسف شدم بر فوات آن ، و استغفار از اعمال بدى كه باعث زوال اين نعمت گشته ، نمودم .
ناگاه مردى را ديدم كه به من گفت : اين دعا از تو در فلان مكان افتاده بود . بگير آنرا .
گرفتم و شكر خدا بجا آوردم و در خاطرم نبود كه من به آن مكان رفتهام ، و آن دعا اين است :
هامش
( 1 ) . همان ، ص 470 ، باب 7 ، حكايت 25 .