زنان و كنيزان و خدمت و حشم او ، گرسنه ماندند ، تا آنكه فقر و پريشانى او ، بهحدّى رسيد كه جدهء مادرى حضرت عسكرى عليه السّلام ، از مال خود ، از براى او آرد و گوشت مىفرستاد ؛ و از براى حيوانات او كاه مىداد ؛ و از براى اولاد او و مادرهاى ايشان و خدم و حشم ، لباس و نفقه انفاق مىنمود . و هرآينه ديده شده از " جعفر " ، زياده از آنچه ذكر كردند .
« نسئل اللّه العصمة و العافية من البلاء في الدنيا و الآخرة » « 1 » .
معجزه بيست و هشتم : [ بيرون آمدن شيشه بنفسج از ناحيه جهت بر طرف شدن ناخوشى ]
[ مرحوم بحرانى ] از " سيد مرتضى " در " عيون المعجزات " « 2 » نقل كرده كه گفت : از دلائل صاحب الزمان - صلوات اللّه عليه - آن است كه روايت شده از " ابى القاسم جليسى " كه گفت : « در " عسكر " - يعنى در " سرّ من رأى " - ناخوش شدم ، ناخوشى شديدى كه از حياة خود مأيوس شدم و نزديك به مردن گرديدم . ناگاه از جانب آن حضرت شيشه بنفسج بيرون آمد بدون اينكه از من اظهارى شود ، و من از آن بنفشه بىاندازه مىخوردم ، تا آنكه تمام گرديد و من هم عافيت يافتم » « 3 » .
معجزه بيست و نهم : [ جواب آمد كه : مال ، فلان قدر است ، در فلان موضع و فلان و فلان ]
از همان جناب در همان كتاب روايت شده از " حسن بن جعفر قزوينى " كه گفت :
« بعض برادران ما - كه از اهل " فانيم " [ بود ] به غير وصيت بمرد پس ، از ناحيه ، در باب اموال او سؤال كرديم كه در كجا گذاشته . جواب آمد كه : مال ، فلان قدر است ، در فلان موضع و فلان و فلان . چون آن مكان را قلع كردند ، مال را همانقدر يافتند » « 4 » .
معجزه سىام : [ در آن رقعه ، شرح آنچه از براى آن بيرون آمده بودم مرقوم بود ]
از همان جناب در همان كتاب روايت شده از " محمّد بن جعفر " كه گفت : « بعض برادران ما ، بيرون رفت به ارادهء " عسكر " - يعنى سامره - از براى امرى از امور . گفت : رفتم ، تا
هامش
( 1 ) . مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 215 و 216 ، ح 71 .
( 2 ) . اين كتاب كه مرحوم مؤلف آنرا نسبت داده به سيّد مرتضى ، از مرحوم شيخ حسين بن عبد الوهاب است كه معاصر سيد مرتضى بوده ، و نسبت كتاب به سيّد مرتضى اشتباه است ، چنان كه در الذريعه جلد 15 ، ص 383 به اين مطلب اشاره شده است .
( 3 ) . همان ، ح 72 .
( 4 ) . همان ، ح 73 .