تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
پس آن دراهم را گرفته بالا رفت ، و بعد از ساعتى پائين آمد و گفت : مىگويد ما را در اين دراهم حقّى نيست . بلكه اينها را در همان مكانى كه نيّت كرده بودى بينداز و لكن اين دراهم رضويه را به ما بده و عوض آنها را گرفته در همان مكان بينداز كه نيّت نموده‌اى . پس من چنان‌كه فرموده بود عمل نمودم و با من بود نسخهء توقيع كه از براى " قاسم بن علاء " به آذربايجان بيرون آمده بود . به آن عجوز گفتم كه : اين توقيع را عرض كن به كسى كه توقيعات غايب عليه السّلام [ را ] ديده و مىشناسد . گفت : به من ده آن‌را ، و من گمان كردم كه مىتواند بخواند و نسخه‌اى به او دادم . گرفت و گفت : اينجا نمىتوانم بخوانم و با خود بالا برد . پس از آن ، پائين آمد و گفت : صحيح است . بعد از آن گفت : به تو مىگويد : وقتى كه بر پيغمبر خود صلوات مىفرستى چه مىگويى ؟ گفتم [ كه ] مىگويم : « اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد و بارك على محمّد و آل محمّد و ارحم محمدا و آل محمّد كأفضل ما صلّيت و باركت و ترحّمت على ابراهيم و آل ابراهيم إنّك حميد مجيد » . گفت : نه ! وقتى كه صلوات مىفرستى بر ايشان ، در صلوات خود نام ايشان را ذكر كن . گفتم : چنان كنم . پس رفت و فرود آمد و با او دفتر كوچكى بود و گفت مىگويد كه : هروقت صلوات بر پيغمبرت صلّى اللّه عليه و آله مىفرستى ، پس صلوات بفرست بر او و بر اوصياى او چنان كه در اين دفتر مىباشد . پس دفتر را گرفته نسخه نموديم و عمل كرديم . راوى گويد كه : من آن مرد را در شبها مىديدم كه از غرفه به زير مىآمد و آن نور را چنان‌كه ديده بودم با او بود و از خانه بيرون مىرفت و من در عقب او از خانه بيرون مىرفتم و آن نور را مىديدم ، لكن خود او را نمىديدم تا آنكه داخل مسجد مىشد . و جماعتى از مردمان بلاد كثيره [ را ] مىديدم كه به در آن خانه مىآمدند با جامه‌هاى كهنه ، و نوشته‌جات به آن عجوز مىدادند و عجوز هم به آنها نوشته‌جات مىداد و با عجوز مكالمه مىنمودند ، و من نمىدانستم كه در چه باب سخن دارند و جمعى از ايشان را در مراجعت ، در اثناى راه تا ورود بغداد مىديدم . و نسخه آن دفتر كه بيرون آمد اين است : - از براى برادران نوشته مىشود كه مولاى خود را در مداومت به آن شاد كنند و مؤلف را در حال حيات و ممات به طلب رحمت و مغفرت ياد نمايند ، ان شاء اللّه -