تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
تو مانع شد . گفتم : چه بود آن چيز ؟ گفت : به تو مىگويد - و نام كسى را ذكر نكرد - كه : با آن جماعت كه با تو بودند و رفيق و شريك تو مىباشند ، با ايشان جور مشو و مداخله در امورشان مكن و با ايشان مدارا كن و از ايشان درحذر باش ؛ زيرا كه ايشان اعداء تو باشند . گفتم : [ اين سخنان را ] كى مىگويد ؟ گفت : من مىگويم . پس مهابت مانع شد و نتوانستم دوباره در اين باب از او سؤال كنم . گفتم : كدام جماعت را مىگويى ؟ و گمان آن كردم كه همراهان مرا مىگويد كه به حج آمده‌اند . گفت : نه ، اينها را نمىگويم . بلكه آن شركائى را مىگويم كه در بلد دارى و در خانه با تو بودند . و ميان من و آن جماعت كه ذكر كرد ، در باب دين منازعه واقع گرديده بود و لهذا از من سعايت و شكايت نزد حاكم كرده بودند و به اين سبب من فرار كردم ، و چون عجوز به طريق سرّ ، اين بگفت ، دانستم كه آنها را مىگويد . پس از او پرسيدم : تو را با حضرت رضا عليه السّلام چه ربط باشد ؟ گفت : من خادمهء حسن عسكرى عليه السّلام بودم . چون اين بگفت ، با خود گفتم كه : در باب غايب عليه السّلام از او مىپرسم . پس به او گفتم : تو را به خدا قسم مىدهم ؛ او را به چشم خود ديده‌اى ؟ گفت : برادر ، من نديدم او را به چشم خود . من بيرون رفتم و خواهر من حامله بود و من خالهء او هستم و حضرت عسكرى عليه السّلام مرا بشارت داد به اينكه من او را در آخر عمر خود مىبينم و گفت : او را خدمت نمايى چنان‌كه مرا خدمت كردى ، و من سالها باشد كه در مصر مىباشم و الآن آمده‌ام به سبب مكتوب و نفقه‌اى كه با مرد خراسانى - كه عربى نمىداند - از براى من فرستاده و آن سى دينار باشد ، و مرا امر كرده بود كه امسال حج كنم و من آمده‌ام به اميد آنكه او را ببينم . چون اين بگفت ، در دل من افتاد كه بايد آن مرد كه مىآيد و مىرود خود آن حضرت باشد . پس ده عدد درهم - كه [ همراهم بود ] و به نام حضرت رضا عليه السّلام سكه داشت و با خود برداشته بودم كه در مقام حضرت ابراهيم عليه السّلام بيندازم ؛ زيرا نذر كرده بودم و نيّت داشتم كه چنين كنم - به آن عجوز دادم و با خود گفتم كه : به اولاد فاطمه دادن ، افضل باشد از آنكه در مقام انداخته شود و ثواب آن بيشتر باشد ، و گفتم : اينها را به كسى بده از اولاد فاطمه كه مستحق اينها باشد ، و در نيّت من اين بود كه آن مرد را كه ديده‌ام همان است ، و اين دراهم را اين عجوز به او خواهد داد .