چون وارد خانه شديم ، از آن عجوز پرسيدم كه : اين خانه را چرا " دار الرضا " گويند و تو را به اين خانه چه ربط و مناسبت باشد ؟ گفت : اين خانه مال حضرت امام رضا عليه السّلام بوده و من هم از كنيزان اين خانواده مىباشم و حضرت حسن عسكرى را خدمت كردهام و آن جناب مرا در اينجا منزل داده ، و چون اين شنيدم با او انس گرفتم و اين امر را از رفيقان خود - كه مخالف مذهب بودند - پنهان كردم ، و من هروقت شب از طواف برمىگشتم ، با ايشان در رواق خانه مىخوابيدم و در را مىبستم و سنگ بزرگى بود [ كه ] آن را پشت در مىگردانيدم ، و من در شبها روشنى چراغ در رواق خانه مىديدم [ كه ] شبيه به روشنى مشعل [ بود ] و مىديدم كه در خانه گشوده مىشود بدون آنكه از اهل خانه كسى آنرا باز كند . و مىديدم كه مردى ميانقامت ، گندمگون مايل به زردى كه بر روى او اثر سجود بود ، و پيراهن و ازار نازكى پوشيده بود و در پاى او نعل بود ، و به صور مختلفه او را مىديدم ، مىآمد و بر غرفه كه منزل عجوز بود بالا مىرفت و آن عجوز به من مىگفت كه : در اين غرفه دخترى دارم [ و ] كسى را نگذارم بالا آيد . و من آن روشنى را كه در رواق خانه مىديدم ، در وقتى كه آن مرد از پلهها بالا مىرفت ، آن [ روشنى ] را در پله مىديدم [ و ] چون داخل غرفه مىشد ، آن روشنى را در غرفه مىديدم ، بدون آنكه چراغى بعينه ديده شود .
و رفقا هم اين واقعه را مىديدند و گمان آن داشتند كه اين مرد ، آن عجوز را متعه كرده و به جهت آن ، آمد و رفت مىنمايد و مىگفتند : اين جماعت علويّهاند و متعه را حلال مىدانند و ما جايز نمىدانيم ، و ما مىديديم كه آن مرد از خانه خارج مىشود و داخل مىگردد آن سنگ در جاى خود مىباشد و در خانه ، در خروج و دخول آن مرد گشوده مىشود و بسته مىگردد و كسىكه آنرا بگشايد و ببندد ديده نمىشود و با آنكه ما به سبب خوف بر متاع و اسباب خود مراقب باب بوديم ، آن سنگ را در پشت آن در و در را بسته مىديديم .
چون من اين امور را مشاهده كردم دلم كنده شد و هيبت اين امور در دلم جا گرفت و با آن عجوز در مقام ملاطفت برآمدم [ تا ] شايد بر امر آن مرد مطلع گردم . تا آنكه به آن عجوز گفتم : اى فلانه ، من از تو سؤالى دارم و مىخواهم كه آنرا در وقتى كه اين جماعت حاضر نباشند جويا شوم ، و از تو التماس دارم وقتى كه مرا تنها بينى ، از غرفه پائين آيى تا بگويم .
چون آن زن اين بشنيد ، او هم گفت : من هم خواستم به تو چيزى بگويم و حضور همراهان
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٢٦١