تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
كرده‌اند ؟ گفتم : آرى . گفت : بگو كه اسلام ايشان از روى ميل و رغبت بود يا آن‌كه به سبب خوف و كراهت . سعد مىگويد كه : من در جواب اين مسأله حيله كردم به جهت آن‌كه ترسيدم كه مرا الزام نمايد . زيرا كه اگر بگويم : اسلام ايشان از روى طوع و ميل بود ، گويد : پس [ چرا ] ايشان را منافق دانيد ؟ ! زيرا كه كسىكه از روى طوع و رغبت ايمان آورد ، خصوص در وقتى كه اسلام قوّتى نداشته باشد و خوف از كسى نباشد بلكه ترس از كسانى باشد كه ايمان نياورده‌اند ! نباشد مگر مؤمن واقعى ؛ و اگر گويم كه : از روى خوف و كراهت بود ، خواهد گفت كه : اسلام [ را ] در آن‌وقت كه قوّتى و شمشيرى و لشكرى نبود كه خوف باشد بلكه اهل كفر غالب بودند و اهل ايمان از ايشان ترسان و هراسان . سعد گويد كه : لاعلاج من خودم را به راه ديگرى زدم لكن اندرون من از غضب پر گرديد و جگرم از غصّه نزديك شد كه پاره شود . پس من طومارى برداشتم و در آن چهل و چند مسأله از مشكلات مسائل نوشتم و از براى جواب آنها كسى را نديدم در اهل بلد خود كه از " احمد بن اسحاق " - صاحب حضرت عسكرى عليه السّلام - بهتر باشد . لابد [ - ناچار ] به طلب او رفتم در وقتى كه او از قم بيرون رفته بود به عزم شرفيابى خدمت مولاى من حضرت عسكرى عليه السّلام در سرّ من رأى . پس من به عقب او روانه گرديدم تا آن‌كه در بعض منازل به او رسيدم . چون مصافحه كرديم ، فرمود : ان شاء اللّه ملحق شدن را امر خيرى باعث شده . من سؤال مسائل را ذكر نمودم . گفت : روا باشد كه اكتفا نمائيم به اين يك چيز ؛ يعنى دانستن جواب اين مسائل و حال آن‌كه من عزم دريافت صحبت مولاى خود كرده‌ام و مىخواهم كه او را سؤال كنم از مشكلات تنزيل و معضلات تأويل ، و بر تو باد عزم دريافت خدمت او ؛ زيرا كه خواهى ديد او را مانند دريايى كه عجايب و غرايب تو تمام نگردد و او امام ما باشد . سعد گويد : من هم عازم سرّ من رأى شده ، رفتيم تا آن‌كه وارد آنجا شديم . به در خانه عسكرى عليه السّلام رفته اذن خواسته ، بعد از اذن داخل گرديديم در حالتى كه " احمد بن اسحاق " داشت در شانهء خود انبانى را كه كسائى طبرى بر بالاى آن انداخته بود و در آن انبان يكصد و شصت كيسه از دينار و درهم بود و بر هر كيسه از آنها نام صاحبش مكتوب بود .