كردهاند كه سعد گفت : من مردى بودم كه دانا بودم به جميع كتب مشتمله بر علوم غامضه و دقايق آنها ، و اهتمام مىنمودم در حلّ مشكلات علوم ، و بسيار متعصّب بودم در مذهب اماميّه و اثبات فضايل ائمه ، و اهانت اهل خلاف و سنّت و قدح در ائمهء ايشان و ذكر مثالب و قبايح و مطاعن آنها بهطورى كه ايشان را به خشم مىآوردم . تا آنكه روزى مبتلا شدم به شخصى از نواصب كه در عصر خود عديل و نظير نداشت در مخاصمه و مجادله و مناظره و طول كلام و ثبات بر باطل و لجاج . پس او به من گفت كه : واى بر تو يا سعد و بر اصحاب تو ! شما گروه رافضه طعن مىزنيد بر مهاجر و انصار و انكار مىكنيد ولايت و امانت ايشان را نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با وجود اينكه از جمله ايشان ، يكى " صدّيق " [ - لقبى براى ابو بكر ] است كه فوق همه صحابه باشد در سبقت اسلام . آيا نديدى كه رسول صلّى اللّه عليه و آله او را با خود به غار برد ؛ نبوده مگر به جهت آنكه مىدانست كه او خليفهء او مىباشد بعد از خودش ، و امر تأويل را به او واگذار خواهد نمود ، و جلو امر امّت را بعد از خود به دست او خواهد داد ، و خلل امور را به او سدّ خواهد فرمود ، و اقامهء حدود را بايد به او نمود و تمشيت لشكر اسلام و فتح بلاد كفر به دست او خواهد شد . پس چنانكه رسول صلّى اللّه عليه و آله بر نبوّت خود ترسيد ، همچنين برخلافت " صدّيق " هم ترسيد كه مبادا كشته شود و امر خلافت ضايع گردد و الّا كسىكه مىخواهد از خوف دشمن مخفى شود ، محتاج به آن نباشد كه كسى را با خود بردارد . بلكه كسى را با خود نبرد كه در تنهايى ، در عدم اطّلاع بر حال او بهتر باشد .
پس " صدّيق " را با خود نبرد مگر به همان جهت كه ذكر شد .
و امّا على عليه السّلام را پس در جاى خود خوابانيد به جهت آنكه مىدانست كه اگر كشته شود چندان ضررى به دين وارد نيايد ؛ زيرا كه به جهت جنگها و سردارى لشكرها ، ديگرى را ممكن بود در جاى او نصب كند .
" سعد " گويد كه : چون شنيدم [ سخن ] او را در اين باب ، چندين جواب گفتم و بر همه آن جوابها بر من رد و نقض نمود . بعد از آن گفت آن مرد ناصبى كه : يا سعد ! بشنو كلام ديگر را مثل اين كلام كه جميع حجّت و آيات جماعت رافضيه را باطل كند . آيا شما - طايفهء روافض - گمان اين نداريد كه " صدّيق " كه از جميع شكوك برىء مىباشد و " فاروق " [ - لقبى براى عمر ] كه حفظ بيضهء اسلام كرده ، منافق بودهاند و بدون اعتقاد اظهار اسلام
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٢٣٦