سر و روى او مىماليدند و بالا مىرفتند . چون اين واقعه را به حضرت عسكرى عليه السّلام عرض كردم ، فرمود : آن مرغان ملائكهء آسمان مىباشند و به جهت تبرّك چنان كنند و ياوران او باشند در وقت ظهور و خروج او » « 1 » .
و مانند آن عجوز همسايه عسكرى عليه السّلام كه او را براى قابلهگرى بردند و گفت : « چون آن مولود متولّد شد او را به كف دست خود گذاشته آواز دادم : پسر پسر . به من گفتند : صدا مكن ؛ چون به كف دست خود نظر كردم آن مولود را نديدم » « 2 » .
دوّم : " ابا هارون "
كه سيّد بحرانى روايت كرده از ابن بابويه به سند خود از " محمّد بن حسن كرخى " كه گفت : « شنيدم از " ابا هارون " - كه مردى بود صالح از اماميه - كه ديدم صاحب الزمان عليه السّلام را و روى او مانند ماه بود در شب چهارده ، و در ناف مبارك او مويى بود مانند خطى كشيده ، و جامه را از روى او برداشتم ، او را ختنه كرده يافتم . در اين باب از حضرت عسكرى عليه السّلام پرسيدم . فرمود : اينطور متولد شده و ما هم اينطور متولّد مىگرديديم لكن در اطراف آن به جهت متابعت سنّت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله تيغى خواهيم گردانيد » « 3 » .
سوّم : " كامل بن ابراهيم مدنى "
كه سيّد مذكور از كتاب غيبت شيخ طوسى مسندا از " ابو نعيم محمّد بن احمد انصارى " روايت كرده كه : « گروهى از مفوّضه و مقصّره " كامل بن ابراهيم مدنى " را به نزد عسكرى عليه السّلام فرستادند از براى سؤال از امورى . " كامل " گويد : در اثناء راه با خود گفتم : سؤال كنم از آن حضرت كه آيا داخل بهشت مىشود غير كسانىكه شناختهاند آنچه من شناختهام و مىگويند آنچه من مىگويم ؛ يعنى اثنى عشرى ؟
پس چون داخل بر آن حضرت شدم . ديدم لباسهاى نرم در بر كرده . در نفس خود گفتم : ولى اللّه و حجّت او جامههاى نرم مىپوشند و ديگران را از پوشيدن آن منع مىكنند و امر به مواسات برادران مىنمايند . ديدم آن حضرت تبسّم نمود و آستين خود را بالا زد ، و ديدم لباس پشم سياه زبرى بر بدن دارد . پس فرمود : اين را از براى خدا پوشيدهام و آن را از براى تو . پس من سلام كرده نشستم در نزد درى كه پردهاى بر او زده بودند . ناگاه باد آن پرده را برداشته چشمم به كودكى افتاد به سن چهار سال يا مثل آن ، مانند ماه شب چهارده كه
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 431 .
( 2 ) . غيبت شيخ طوسى ، ص 240 - 242 .
( 3 ) . مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 165 ؛ كمال الدين ، ج 2 ، ص 434 و 435 .