فصل چهارم : در ذكر اشخاصى كه در زمان غيبت صغرى يا قريب به آن ، به شرف خدمت آن بزرگوار رسيدهاند و معجزات از خود آن حضرت ديدهاند و از جملهء وكلاء نبودهاند يا آنكه در عدد ايشان مذكور نگرديدهاند و اين جماعت هم بسيار بلكه از قدر احصاء خارج و بىشمارند و مقصود اقتصار به ذكر مشاهير ايشان است .
اوّل : آن جماعتى كه سابق در باب ولادت و غير آن مذكور گرديدند
مانند " نسيم خادم " و " ماريهء خادمه " كه گفتند : « چون حضرت حجّت عليه السّلام متولد گرديد دوزانو بر زمين نهاد و دو سبابه به جانب آسمان بلند كرد و عطسه نمود و گفت : « الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله » پس فرمود : ظالمها گمان كردند كه حجّت خدا مغلوب گرديد و ناقص ماند و حال آنكه اگر خدا اذن بدهد از براى ما در سخن گفتن ، شك زايل گردد » « 1 » .
و باز " نسيم " گفت : « يك شب بعد از ولادت آن بزرگوار بر او داخل شدم . پس مرا عطسهاى عارض شد . آن جناب به من فرمود : « يرحمك اللّه » چون اين ديدم مسرور گرديدم .
پس آن جناب فرمود كه : تو را در باب عطسه مژده بدهم ؟ عرض كردم : آرى . فرمود : عطسه امان باشد از مرگ » « 2 » .
و مانند آن جاريه - كه خيزرانى به حضرت عسكرى عليه السّلام هديه داده بود - كه گفت :
« من در ولادت آن بزرگوار حاضر بودم و در وقت تولّد ، نورى ظاهر گرديد و بلند شد تا به افق آسمان رسيد و مرغان سفيد بسيار ديدم كه از آسمان فرود آمدند و پرهاى خود را بر
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 430 .
( 2 ) . همان .