بردند و التماس آن كردند كه از حضرت صاحب الامر عليه السّلام بخواهد كه زبان من گشوده شود .
شيخ گفت كه : شما مأمور شدهايد از [ طرف ] آن حضرت كه به حاير حسينى عليه السّلام برويد .
" مسرور " گفت كه : بيرون رفتيم به سوى حاير . پس وارد كربلا شده غسل كرديم و زيارت رفتيم . بعد از زيارت پدر و عمويم مرا آواز كردند كه يا سرور ! پس من به زبان فصيح ايشان را جواب گفتم : لبيك ! گفتند : زبانت گشوده شد ؟ گفتم : آرى ! " ابن سروه " گويد كه : من نسبت او را فراموش كردم و " مسرور " مردى بود كه جوهرهء آواز نداشت « 1 » .
معجزه بيست و هفتم : [ لعنت خدا و ملائكه ، بر كسىكه حلال نمايد از مال ما درهمى را ]
" شيخ طبرسى " در كتاب " احتجاج " روايت كرده از " ابى الحسين اسدى " كه وارد شد بر من توقيعى از " شيخ ابو جعفر محمّد بن عثمان عمرى " - قدس روحه - ابتداء بدون سؤال ، به اين مضمون : بسم اللّه الرحمن الرحيم لعنت خدا و ملائكه ، بر كسىكه حلال نمايد از مال ما درهمى را .
" ابو الحسين اسدى " گويد : چون اين بديدم ، در دل من گذشت كه اين در حق كسى باشد كه از مال ناحيه ، درهمى را بر خود حلال داند ، نه آنكه درهمى را از آن بخورد بدون آنكه آن را حلال داند ، و با خود گفتم كه هركسى كه حرامى را حلال كند ، چنين باشد . پس چه فضيلتى در اين باب از براى حضرت حجّت عليه السّلام بر ديگران مىباشد ؟ پس قسم به حقّ آن كسىكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله را مبعوث كرده بشير و نذير ، كه ديگرباره در توقيع شريف نظر كردم .
ديدم آنرا كه منقلب شده به آنكه در خاطر من گذشت كه : لعنت خدا و ملائكه و جميع مردم ، بر كسىكه بخورد از مال ما درهمى را بر وجه حرام ؛ يعنى بدون اذن ما « 2 » .
معجزهء بيست و هشتم : [ خبر از مال گم شده ]
" سيد بحرينى " از " راوندى " ، از " ام كلثوم بنت ابى جعفر عمرى " روايت كرده كه گفت : بار شده بود از قم به سوى پدرم ، مالى كه آن را انفاذ خدمت حضرت صاحب الامر عليه السّلام نمايد .
پس حامل آن مال آن را گم نموده به خدمت پدرم آمد كه برگردد . پدرم فرمود : برو به نزد
هامش
( 1 ) . همان ، ص 252 .
( 2 ) . احتجاج طبرسى ، ج 2 ، ص 560 و 561 ، حديث شماره 352 .