تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
وكيل ناحيه نمودم و كيفيت زياده را به او ننوشتم . جواب آمد كه : پانصد درهم كه بيست درهم آن از مال خودت بود ، به ما و اصل شد » « 1 » .

معجزهء هفتم : [ وكلاء ]

در همان كتاب از همان جناب روايت كرده از حسين بن حسن علوى كه شخصى از ندماء " عبيد اللّه بن سليمان " وزير خليفه ، به او رسانيد كه كسى مىباشد كه اموال را از اطراف براى او مىآوردند و آن‌كس ، وكلايى به جهت قبض آن اموال مقرر داشته كه قبض مىنمايند و به او مىرسانند . وزير ارادهء آن نمود كه وكلاء را بگيرد . خليفه گفت : خود آن مرد را بايد به دست آورد . وزير گفت كه : بر آن ، دست نتوان يافت . صلاح آنكه در پنهانى اشخاصى نزد وكلاء روانه شوند كه ما را مالى است كه به جهت آن شخص آورده‌ايم ، هريك از وكلاء كه قبض آن مال نمايند ، او را گرفته تا به آن واسطه به آن شخص ظفر يابيم . مقارن اين حال ، به وكلاء فرمان رسيد از صاحب ناحيه ، كه كسى قبض مالى ننمايد و وكلاء انكار وكالت نمايند . پس بعض [ - يكى از ] جاسوسان وزير ، نزد " محمّد بن احمد " وكيل آمده با او خلوت كرده اظهار نمود كه : مرا از صاحب ناحيه مالى باشد و مىخواهم آن را قبض نمايى . محمّد به او گفت : غلط و مشتبه به تو شده . در اين باب مرا خبرى نيست و از كسى وكالت ندارم . آن مرد از در ملايمت و ملاطفت و خشوع درآمده ، اصرار نمود و محمّد در اين باب تجاهل و انكار كرد و همچنين هريك از جاسوسان ، به هريك از وكلاء ابرام و اصرار نموده و مأيوس برگرديدند و گفتند : چنين امر نباشد و اگر باشد ، كسى بر آن مطلع نگردد » « 2 » .

معجزهء هشتم : [ حكيمه ]

آنكه در فصل دوم از باب اول گذشت به روايت شيخ صدوق از " محمّد بن عبد اللّه الطهوى " ، از " حكيمه " ، كه حكيمه گويد : « او را اخبار نمود به آنكه او را حضرت حجت عليه السّلام اخبار نموده از آنكه او بيايد به فلان سبب ، و فلان سؤال نمايد و جواب فلان باشد » « 3 » .
هامش
( 1 ) . مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 201 . ( 2 ) . مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 195 . ( 3 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 429 .