پس ، تا غروب آفتاب خدمت آن جناب بودم . بعد از آن ، لباس خود را طلب نمودم كه به منزل خود برگردم . آن جناب فرمود : يا عمه ، امشب را در منزل ما بمان ، كه خداوند در اين شب مولود كريمى عطا خواهد نمود كه زمين را زنده نمايد بعد از آنكه مرده باشد .
عرض كردم : اين مولود از كه تولّد خواهد نمود ، و من در نرجس اثر حمل نمىديدم .
فرمود : از نرجس ، نه از غير او . حكيمه گويد : من برخاسته به نزد نرجس رفته ، شكم و پشت او را ملاحظه نمودم و اثرى در او نديدم . پس به خدمت آن حضرت برگشتم ، واقعه را عرض نمودم . آن بزرگوار خنديدند و فرمودند : امشب ، وقت فجر معلوم خواهد شد . اى عمه ، مثل نرجس مثل مادر موسى باشد كه كسى بر حمل او مطلع نگرديد ؛ زيرا فرعون شكم زنان حامله را پاره مىنمود و اين مولود نظير موسى خواهد بود . حكيمه گويد : آن شب را تا صبح مراقب نرجس بودم و او در خواب بود ، بهطورى كه حركت ننمود و از پهلويى به طرف ديگر هم نغلطيد ، تا آنكه شب به آخر رسيد . ناگاه ديدم كه با اضطراب و شتاب از خواب برخاست . او را به سينه خود چسبانيدم . ناگاه حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام صدا برآورد كه : اى عمه ، سوره " انا انزلناه " را بخوان . من مشغول قرائت سورهء مباركه شدم و از نرجس پرسيدم كه : چگونه مىبينى حالت خود را ؟ گفت : ظاهر شد آنچه مولايت فرموده بود .
پس ، من ديگر بار مشغول قرائت سوره شده و شنيدم كه آن مولود در شكم با من موافقت در قرائت مىنمود . ناگاه شنيدم كه بر من سلام كرد . من از مشاهده اين امور عجيبه مضطرب گرديده ، به فزع آمدم . ناگاه حضرت عسكرى عليه السّلام فرمود : اى عمه ، از كار خدا تعجب مكن ! آيا ندانستهاى كه خداى عزّ و جلّ ما را در كوچكى به حكمت ، ناطق و گويا گرداند و در بزرگى حجت خود فرمايد . هنوز كلام آن امام به انجام نرسيده بود كه نرجس از چشم من مستور گرديد . گويا ميان من و او پرده زدند .
پس به جانب عسكرى عليه السّلام دويدم . آن بزرگوار فرمود : برگرد ، او را در مكان خود خواهى ديد . چون برگرديدم ، او را در مكان خود ديدم . اثر نورى در جبينش مشاهده نمودم كه چشمم خيره شد . ناگاه در دامن او كودكى ملاحظه نمودم . ديدم به دو زانو سجده نموده و انگشتان سبابه را به طرف آسمان بلند كرده و مىگويد : « اشهد ان لا إله الّا اللّه وحده
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص١٧٥