ترجيح داد ، و لابد است در ميان امّت از حيرتى كه اهل باطل از اهل حقّ جدا شوند و خلق را بر خدا حجّتى نماند . پس بايست كه بعد از امام حسن عسكرى عليه السّلام حيرت واقع گردد .
راوى گويد : من گفتم : اى سيدهء من ! امام حسن عسكرى عليه السّلام را پسرى هست ؟ حكيمه خنديد و گفت : اگر پسرى نباشد ، پس حجّت ناطقه خدا بعد از او كه خواهد بود ، با آنكه به تو گفتم بعد از حسن و حسين عليه السّلام ، امامت در دو برادر نخواهد بود ؟
گفتم : پس مرا خبر ده از ولادت و غيبت قائم . حكيمه گفت : بدانكه من جاريهاى داشتم نرجسنام . روزى پسر برادرم حسن عسكرى عليه السّلام به نزد من آمد . او را ديدم [ كه ] نظر تندى به آن جاريه نمود . گفتم : اى سيد من ، گمان دارم كه تو را به اين كنيز ميل و محبتى باشد . اگر فرمان باشد او را روانه خدمت كنم . آن حضرت فرمود : نظر من به جهت تعجب از امرى بود . گفتم : آن از چه بود ؟ فرمود : زود باشد كه به وجود آيد از اين جاريه ، فرزند كريمى كه زمين را پر از عدل و داد كند ، بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد .
پس گفتم : اى آقاى من ، او را روانهء خدمت نمايم ؟ فرمود : يا عمه ، از پدرم اذن حاصل كن .
حكيمه گويد : لباس خود را پوشيده ، روانه خدمت برادرم شدم . بعد از ورود سلام كرده ، نشستم . پيش از آنكه عرض كارى نمايم ، برادرم فرمود : اى حكيمه ، نرجس را نزد فرزندم حسن روانه كن . عرض كردم كه : من هم به جهت همين امر آمده بودم . فرمود : يا مباركه ! خداوند خواسته كه تو را هم در اين اجر شريك نمايد .
حكيمه گويد : بعد از آن ، من درنگ نكرده به منزل خود برگرديدم و نرجس را زينت كردم و به فرزند برادرم تسليم نمودم . چند روزى در منزل خود در ميان ايشان جمع نمودم . بعد از آن ، هردو را در خانه برادرم روانه كردم و بودند تا آنكه برادرم از دنيا رحلت نمود و حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام در جاى او بنشست و من به زيارت او مىرفتم ، چنان كه به زيارت پدرش مىرفتم . روزى به خدمت آن جناب مشرف شدم . نرجس به نزد من آمد كه پاكش [ - جوراب ] از پاى من بيرون كشد و گفت : اى سيدهء من ! پاكش را به من ده تا آنكه بيرون آرم . به او گفتم : بلكه تويى سيده و مولاة من ! به خدا قسم كه اين كار نكنم و پاكش را نگذارم كه تو بيرون آورى ، بلكه من اولى و أحقّم به آنكه تو را خدمت كنم . ناگاه حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام گفتگوى ما را شنيد . فرمود : اى عمه ، خدا تو را جزاى خير دهد .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص١٧٤