و روايت " على بن احمد رازى " كه گفت : بيرون رفت بعض برادران من از اهل رى بعد از وفات ابى محمد عليه السّلام به طلب معرفت امام . اتفاقا روزى در مسجد كوفه مغموم و متفكر نشسته بود در خصوص آن امرى كه از براى آن بيرون رفته بود ، و با سنگريزههاى مسجد ، دست خود را مشغول كرده جستجو مىنمود . ناگاه سنگريزهاى بهدست او آمده كه در آن نوشته بود محمّد . آن مرد گويد : چون تأمل نمودم ، ديدم كه آن كتابت ثابت و مخلوق بود نه منقوش و مصنوع « 1 » .
و روايت " عطّار " كه گفت : خبر داد به من " خيزرانى " ، از كنيز [ خود ] كه او را به ابى محمّد عليه السّلام هديه داده بود [ . . . ابو على خيزرانى مىگويد : آن كنيز خبر داد به من ] كه او حاضر شده بود ولادت قائم عليه السّلام را و خبر داده بود ابو محمّد عليه السّلام ، مادر آن حضرت را به آن چيزهايى كه وارد مىشود بر عيال او . پس آن مخدره سؤال كرد آن حضرت را كه دعا كند كه او قبل از آن حضرت وفات كند . پس وفات كرد در حيات ابى محمّد عليه السّلام و بر قبر او لوحى گذاشتند كه در آن مكتوب بود ، « هذا قبر ام محمّد » « 2 » .
و روايت " ابى غانم خادم " كه گفت : متولد شد از براى ابى محمّد عليه السّلام فرزندى . پس او را محمّد نام نهاد و در روز سوم او را به اصحاب خود نمود و فرمود : « كه اين است صاحب شما بعد از من و خليفه من بر شما » « 3 » .
و از جمله آنچه بر آن دلالت مىكند اين است كه كنيه عسكرى عليه السّلام ابو محمّد است و نيست از براى آن بزرگوار فرزندى كه نام محمّد باشد ، سواى صاحب دار .
پس اصحاب قول اوّل ، تمسك به ظاهر روايات سابقه كردهاند و اين اخبار را رد كردهاند به عدم صحت يا صراحت ؛ و اصحاب قول دوم ، تمسك به اين اخبار كردهاند و آن اخبار را حمل كردهاند بر صورت خوف و تقيه ، و اظهر قول اول است ؛ زيرا كه روايات دالّه بر حرمت بيشتر است و به علاوهء اخبار مذكوره ، اخبار ديگر هم هست كه ذكر نكرديم و اسانيد آنها بهتر است و دلالت آنها بر منع ، اصرح يا اظهر است ؛ بلكه انصاف اين است كه اين اخبار را دلالتى بر جواز نيست .
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 408 .
( 2 ) . همان ، ص 431 .
( 3 ) . همان .