و نفى مشاهده و رؤيت است . زيرا همچو كسى را مجهول و غير معروف گويند نه غايب و غير مشاهده . پس با آنكه آن حضرت از خدام و غلامان و كسان خود غايب و غير مشاهده نباشد ، دلالت اين اخبار بر عموم نفى رؤيت و مشاهده تمام نشود و استدلال بدون آن نشود ، زيرا منفى رؤيت و مشاهده از بعض را ، كسى انكار ندارد .
و امّا تفصيلا ؛ پس جواب از استدلال به توقيع شريف - كه عمده دليل در اين خصوص ، اوست - اين است كه سياق آن به قرينه وقوع آن در منع از تعيين وصى و قائممقام ، آن است كه مراد از دعواى مشاهده ، دعواى مشاهده در خصوص سفارت و وكالت باشد ؛ يعنى زود باشد كه بعضى از شيعيان من ادعاى وكالت از جانب من كنند و گويند ما او را مشاهده مىنماييم و امر و نهى او را مىشنويم ، چنانكه نواب سابقين بودند . و مؤيد اين ، آن است كه مىفرمايد : مدعى مشاهده كذّاب و افتراگو باشد . زيرا كه كذب ، اگرچه صدق كند بر دعواى مشاهده بدون دعواى وكالت ، لكن افترا صدق نكند ؛ چرا كه افتراء آن باشد كه كارى را مثل استنابه و توكيل و نحو آن نسبت به كسى بدهى كه او نكرده باشد .
و بالجمله مراد از اين توقيع دعواى مشاهده در امر سفارت باشد ، چنانكه جمعى بعد از وفات " سمرى " ، بر وجه كذب و افتراء ، مدعى بابيّت و سفارت شدند و حالات ايشان خواهد آمد ؛ انشاء اللّه .
علّامه مجلسى نيز بعد از ذكر اين توقيع ، تصريح به اين وجه كرده و مىگويد : اين خبر منافات با اخبار رؤيت ندارد « 1 » .
و امّا اخبار ديگر ؛ پس مراد آنها غيبت و استتار از غالب مردم مىباشد نه همهء ايشان ، چنانكه ملائكه و جن را غايب از انظار گويند ، با آنكه بعض انبياء بعض ملائكه را ديدهاند و بعضى از مردم برخى از جن را ديده و مىبينند . و همچنين خضر را غايب گويند و ديده شده ؛ بهعلاوه آنكه ظاهر اين اخبار آن است كه ديده نمىشود ؛ با آنكه اخبار بسيار دلالت دارد بر اينكه مىبينند و نمىشناسند . مثل خبر " سدير صيرفى " از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود : « برادران يوسف با آنكه عقلاء و اسباط و اولاد انبيا بودند ، بر يوسف
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 151 .