وجه ششم : آن است كه در مكاتبه " اسحق بن يعقوب " وارد شده كه گفت : سؤال كردم از " محمّد بن عثمان عمرى " كه از وكلاى ناحيه مقدسه بود كه مكتوبى را - [ كه ] در آن سؤال كرده بودم از مسائلى كه بر من مشكل شده بود - به قائم عليه السّلام رسانيده ، جواب بگيرد .
پس توقيع رفيع به خط شريف مولانا صاحب الزمان عليه السّلام بيرون آمد كه : « امّا آن چيزى را كه از آن سؤال كرده بودى - « ارشدك اللّه و ثبّتك » - در امر منكرين ما از اهل بيت و بنى اعمام ما ؛ پس بدانكه ميان خداى عزّ و جل و ميان احدى قرابت و خويشى نيست . و هركس مرا انكار كند ، از من نيست و سبيل او سبيل پسر نوح عليه السّلام مىباشد . و امّا سبيل عمم [ - عمويم ] جعفر و پسر او ، پس سبيل برادر يوسف باشد . تا آنكه فرمود : و اما وجه انتفاع به من در حال غيبت من ، پس مانند انتفاع به آفتاب باشد در وقتى كه او را از نظرها غايب گرداند سحاب - يعنى ابر - و بهدرستى كه من امانم از براى اهل زمين ، چنانكه ستارهها امان است از براى اهل آسمان . پس ببنديد درهاى سؤال را از چيزى كه از شما نخواستهاند دانستن آن را . و خود را در مشقت تحصيل علم آنچيز كه ديگرى كفايت آن كرده نيندازيد . و زياد كنيد دعاهاى خود را در خصوص تعجيل فرج آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله ؛ زيرا كه فرج شما در آن باشد و السلام عليك يا اسحاق بن يعقوب و على من اتبع الهدى » « 1 » .
مؤلف گويد : صواب در جواب از اين شبهه ، همين بس است و با جوابهاى ديگر هم منافاتى ندارد ؛ زيرا كه همه آنها راجع بود به اينكه وجود غايب را ، فلان فايده باشد و اين دلالت دارد بر آنكه وجود غايب عليه السّلام ، خالى از فايده نيست ؛ اگرچه ذكر فايده را مفصلا نفرموده مگر در كلام دوم كه فرمود : من امانم از براى اهل زمين و وجه اين ، آن است كه با وجود مقدّس او ، خداوند اهل زمين را هلاك ننمايد . چنانكه در حقّ پيغمبر خود فرمود :
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ
« 2 » ؛ يعنى خدا ايشان را عذاب نكند و حال آنكه تو در ميان ايشان هستى ، و وجود امام ، مثل وجود پيغمبر است در اين جهت و لهذا در اخبار وارد شده كه هرگاه زمين از حجّت خالى ماند ، اهل خود را فروبرد « 3 » . و خداوند بر اهل هر بلدى
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 483 - 458 .
( 2 ) . سوره انفال ، آيه 33 .
( 3 ) . كافى ، ج 1 ، باب أن الارض لا تخلو من حجة .