تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
نكرده بودم ، مگر آنكه به سلاطين بلاغ مغرب خبر طول عمر من رسيد و مرا از براى ديدن احضار مىنمودند و از سبب عمر و امور گذشته مىپرسيدند . آرزوى آن داشتم كه بار ديگر هم حج كنم تا اينكه اين اولاد و انصار مرا با خود آوردند . راوى گويد : آن شيخ ذكر كرد [ كه ] دندانهاى او دو مرتبه يا سه مرتبه افتاده و باز روئيده است پس از او خواستيم آنچه از امير المؤمنين عليه السّلام ديده يا شنيده به ما نقل كند . گفت : در وقتى كه در خدمت آن حضرت بودم ، در طلب علم حريص نبودم و صحابه هم در خدمت او بسيار بودند و از زيادتى محبت به او به غير از خدمت ، به چيز ديگر مشغول نمىگرديدم . احاديثى كه از آن حضرت ياد دارم ، بسيارى از علماى مغرب و مصر و حجاز از من شنيده بودند و همه منقرض و فانى شده‌اند و اين اولاد و اهل بلد نوشته‌اند . آنگاه نسخه‌اى درآوردند و شيخ آن را گرفت و از روى خط آن مىخواند . خبر داد به ما « ابو الحسن على بن عثمان بن خطاب بن مرّة بن مؤيّد همدانى » معروف به « ابى الدنيا معمّر مغربى رضى اللّه عنه » كه خبر داد به ما على بن ابى طالب عليه السّلام كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « هركه اهل يمن را دوست دارد ، مرا دوست داشته و هركه ايشان را دشمن دارد مرا دشمن داشته » . و خبر داد به ما « ابو الدنيا معمّر » كه على بن ابى طالب عليه السّلام به من خبر داد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « هركه اعانت دلشكسته نمايد ، خداى تعالى ده حسنه از براى او مىنويسد و ده سيئه او را محو مىكند و ده درجه مرتبهء او را بلند مىكند » . بعد از آن على عليه السّلام فرمود : كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « هركه سعى كند در حاجت برادر مسلم خود كه اصلاح آن و رضاى خدا در آن باشد ، گويا هزار سال عبادت خدا را كرده و يك طرفة العين مر او را معصيت ننموده » . و خبر داد به ما « ابو الدنياى معمّر مغربى » كه از على بن ابى طالب عليه السّلام شنيدم كه فرمود : « گرسنگى شديدى در رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ديدم در وقتى كه در منزل فاطمه عليها السّلام بود . پس به من فرمود : يا على ! آن خوان را به نزد من آور . من به نزديك خوان رفته ، ديدم نان و گوشت بريان‌شده در آن هست » . خبر داد به ما ابو الدنياى معمّر از على عليه السّلام شنيدم فرمود : « در دعواى خيبر بيست و پنج جراحت بر بدن من وارد آمد چون به نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفتم و آن حالت را ديد گريست پس از اشك چشم خود بر جراحات من ماليد در همان ساعت بهبودى حاصل گرديد » .