بايد آن امام همين بزرگوار باشد و چون حاضر نيست و ديده نمىشود ، بايد غايب باشد و هو المطلوب و بعد از اين مقدمه ديگر انكار وجود او به استبعاد از طول عمر يا غيبت يا به عدم علم به باعث و حكمت ، غير مسموع باشد ؛ زيرا كه استبعاد منافات با امكان و وقوع ندارد و عدم علم به حكمت و مصلحت ، لازم ندارد علم به عدم آنرا . پس اين جواب اجمالى در دفع جميع اين شبهات كافى باشد .
و امّا جواب تفصيلى از هريك از آنها ؛ پس مىگوئيم : امّا جواب از شبهه طول عمر آن حضرت ، به اينكه گفته شود كه بنيه انسانى را زيادتى سن برهم مىزند و طول عمر را خراب مىنمايد . چنانكه مشاهد و محسوس است و آيهء شريفه هم كه
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ
« 1 » بر آن ناطق مىباشد و وجه آن اين است كه جسد انسان از تركيب عناصر بنا شده و عناصر تركيب ، زايد بر عمر متعارف باقى نمىماند . پس مىگوييم كه غايت اين شبهه استبعاد است ؛ زيرا كه انكار امكان طول عمر معنى ندارد و منع عموم قدرت خداوند در مواد قابله ، نامسموع است و استبعاد هم ، با آنكه با امكان منافات ندارد و به وقوع هم بعد از قيام دليل بر آنچنانكه گذشت ضررى ندارد ، ممكن است منع آن . زيرا كه اگر كسى در اول امر ادعاى آن كند كه بر روى آب مثلا راه مىرود و آب از زانوى او بالا نمىرود ، اگر چه جمعى بر او انكار نمايند و به جهت دفع تعجب با او همراهى كنند و از براى مشاهد وقوع اين عمل از او بر لب دريا روند و ملاحظه نمايند ، لكن چون از او مشاهده وقوع آن نمايند ، ديگر بر مدعى آن انكار نكنند و اگر ديگرى آيد و ادعائى نمايد ، با او به جهت مشاهده بيرون نروند . خصوص آنكه اول بر بالاى آب چنان رود كه بر روى زمين مىرود و اين شخص دوم ادعا كند : من چنان راه روم كه از زانو به بالا بيرون باشد ؛ يا آنكه از كعب به بالا از آب خارج باشم . پس استبعاد هر شىء بعد از ملاحظه وقوع آن شىء مرتفع گردد .
خصوص آنكه وقوع آن بر وجه ابعد و اغرب مشاهده شود و طول عمر مهدى عليه السّلام و غيبت او هم نظير اين باشد . زيرا بعد از ملاحظه طول عمر و وقوع غيبت از براى جمعى كثير و جمعى از غفير از سابقين ، استبعاد آن در ماه آن بزرگوار بى جا و بىاعتبار خواهد بود .
هامش
( 1 ) . سوره يس ، آيه 68 .