لنا انّ من شرائط القبول معرفة عدالة الرّاوى كما تقدّم بيانه وهي منتفية في موضع إذا لم يوجد ما يصلح للدّلالة عليها سوى رواية العدل عنه وهو غير مفيد لانّا نعلم بالعيان انّ العدل يروى عن مثله وغيره ومع فرض اقتصاره على الرّواية عن العدل فهو انّما يروى عمّن يعتقد عدالته وذلك غير كاف لجواز ان يكون له جارح لا يعلمه كما ذكرناه آنفا وبدون تعيينه لا يندفع هذا الاحتمال فلا يتوجّه القبول ومن هذا يظهر ضعف ما ذهب اليه العلّامة في ية من قبول نحو مراسيل ابن أبي عمير ممّا عرف انّ الرّاوى فيه لا يرسل الّا مع عدالة الواسطة [ لانّ العلم بعدالة الواسطة ] ان كان مستندا إلى اخبار الرّاوى بانّه لا يرسل الّا عن الثّقة فهو عمل بشهادته على مجهول العين وقد علم حاله وان كان مستنده الاستقراء
شرح
را وشيخ رحمه اللّه قائل بتفصيلى غير تفصيل مذكور شده وفرموده كه اكر ان راوي كسى است كه معلومست كه أو روايت نمىكند از غير ثقة مقبول است ان روايت مطلقا خواه معارضي صحيح داشته باشد يا نه واكر اين حالت از وى معلوم نيست مقبولست بشرط آنكه معارض صحيحي نداشته باشد واحتجاج نموده شيخ رحمه اللّه از براي اين مطلب به اينكه طايفه محقه [ عمل مىنمودند بروايات مرسلة درصورتىكه سالم مىنمودند از معارض چنانچه ] عمل مىنمودند بروايات مسنده پس هركه تجويز نموده عمل به مسانيد را تجويز نموده عمل به مراسيل را نيز اين عبارت محقق است در نقل مذهب شيخ واحتجاج أو رحمه اللّه واين عبارت دلالت دارد بر اينكه محقق رحمه اللّه خود توقف دارد درين حكم چرا كه اكتفا نموده بر نقله اين مذهب از شيخ با دليل أو بدون اينكه كلام أو مشعر بوده باشد بقبول يا رد أو لنا ان من شرائط القبول معرفة عدالة الراوي كما تقدم بيانه تا حجة القائلين والقبول دليل ما بر عدم جواز قبول چنين روايتي اينست كه قبول روايت مشروطست به معرفت عدالت راوي چنانچه پيش از اين دانسته شد ومعرفت عدالت در محل نزاع منتفى است زيراكه چيزى يافت نشده كه دلالت داشته باشد بر عدالت راوي واسطه بغير از اينكه عادلى ازو روايت نموده واين فايده ندارد زيراكه ما مىبينيم عيانا كه عادل روايت مىكند حديث را از عادل وغير عادل وبرفرضى كه اكتفا نمايد عادل به روايت از عادل واز غير عادل هركز روايت نكند پس مىكوييم كه أو روايت نمىكند مكر از كسى كه اعتقاد به عدالت أو دارد واعتقاد أو به عدالت واسطه كافى نيست در تعديل ان واسطه چرا كه ممكن است كه اين واسطه را جارحى بوده باشد كه اين راوي برو مطلع نشده باشد چنانچه مذكور شد پيشتر وبدون اينكه تعيين كند ان واسطه را اين احتمال مندفع نمىشود پس قبول روايت أو صورتي ندارد وأزين دليل ظاهر مىشود ضعف مذهب علامه رحمه اللّه در نهاية يعنى قبول مثل مراسيل ابن أبي عمير از رواياتى كه