وفصّل بعضهم تفصيلا طويلا يرجع حاصله إلى اعتماد القرينة على الامرين واختباره العلّامة ره في التّهذيب وليس بجيّد لانّ فرض وجود القرينة يخرج عن محلّ النّزاع إذ هو فيما عرى عنها والّذى يقوى في نفسي انّ اللّفظ محتمل لكلّ من الامرين لا يتعيّن لأحدهما الّا بالقرينة وليس ذلك لعدم العلم
شرح
در عقيب چند جملة واقع شود كه ان جملها معطوف بوده باشند بر يك ديكر پس جمعى از اصوليّين قائل شدهاند به اينكه اين استثناء ظاهر است در رجوع بجميع وبعضي از ايشان تفسير كردهاند جميع را به هريك از ان جملههاى متعاطفة يعنى كفتهاند كه مراد از عود بجميع رجوع استثناء است بكلّ واحد نه بمجموع من حيث المجموع واين قول از شيخ طوسي س سرّه منقولست وبرين قول ارجاع أو به اخيره تنها بعنوان مجاز است وجمعى ديكر قائل شدهاند به اينكه أو ظاهر است در عود يا خيرة وبس وارجاع أو بكلّ واحد مجاز است وبعضي قائل بوقف شدهاند به اين معنى كه نمىدانيم كه حقيقت در عود يا خير تنها ماست يا در عود بكلّ واحد وسيّد مرتضى رضى اللّه عنه قائل شده به اينكه مشتركست لفظا ميانه هر دو پس بايد توقّف نمود در راجع ساختن أو را بكلّ واحد يا به اخيرهء تنها تا آنكه قرينة بر أحدهما ظاهر شود چنانكه قاعده است در هر لفظ مشتركى واين دو قول يعنى قول بوقف وقول باشتراك لفظي هر دو موافقند با قول ثاني يعنى قول به اينكه حقيقت است در عود به اخيره در حكم به اينكه اخيره مخصوص است بههرحال خواه راجع بكلّ واحد شود وخواه به اخيره پس أقوال ثلاثة تفاوتى نيست در حكم اخيره بلى فايده خلاف ظاهر مىشود در استعمال استثناء در اخراج مستثنى ان كلّ واحد چه اين اخراج بعنوان مجاز خواهد بود بر قول ثاني كه أو حقيقت در عود به اخيره است زيراكه برين مذهب اين استثناء مستعمل شده در غير موضوع له واحتمال دارد كه اين اخراج بعنوان مجاز يا بعنوان حقيقت باشد بر قول اوّل از اين دو قول يعنى قول بوقف چه بر اين قول احتمال دارد كه استثنا حقيقت باشد بكلّ واحد واحتمال دارد كه حقيقت باشد در عود به اخيره ومجاز باشد در عود بكلّ واحد واين اخراج بعنوان حقيقت خواهد بود بنا بر قول ثاني اين دو قول يعنى قول سيّد رضى اللّه اللّه عنه كه أو حقيقت مىداند استثنا را در عود بكلّ واحد وفصّل بعضهم تفصيلا طويلا تا والّذى يقوى في نفسي وبعضي از اصوليّين درين مسئله تفصيل دور ودرازى دادهاند كه حاصل أو برمىكردد باعتماد بر قرينه كه دلالت كند بر يكى أزين دو معنى وعلّامه رحمه اللّه اين قول را در تهذيب اختيار نموده واين قول خوبى ندارد زيراكه فرض وجود قرينه أو را از محلّ نزاع بدر مىبرد چه نزاع در استثنا نيست كه عارى از قرينه أحد معنيين باشد واين تفصيل طويل اشاره است بتفصيلى كه أبو الحسين ذكر كرده وان اينست كه اكر ظاهر باشد استقلال جمله ثانيه از جمله أولى وعدم ارتباطش