تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح معالم الأصول ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
شما اين نقل را موجب تجوّز مىدانيد در عامّ پس بايد كه اين ألفاظ نيز در معنى منقول اليه مجاز باشند وفرق ميانه اين استعمال اين ألفاظ بعد از نقل درين معاني وميانه استعمال عامّ در خصوص بعد از تخصيص يعنى قائل شدن به اينكه اطلاق عامّ بر ما بقي مجاز است واطلاق اين ألفاظ درين معاني بعد از تقييد حقيقت است بىصورتست والجواب انّ وجه الفرق ظاهر تا أصل جواب از اين دليل اينكه فرق ظاهر است ميانه عامّ مخصّص وتقييد مسلم والف سنة باين قيود مذكورة زيراكه ضمير جمع يعنى واو ونون در مسلمون مثل الف ضارب وواو مضروب است در اينكه جزو از كلمه است ومجموع يك لفظ است والف ولام تعريف در المسلم اكرچه حقيقة كلمهء علىحده است ليكن مجموع أو را با مدخولش عرفا يك كلمه مىشمارند وازو يك معنى فهميده مىشود وتجوّزى در وى متصوّر نيست ونقل نشده از معنى بمعنى ديكر ونمىكويند كه مسلم دلالت بر جنس دارد والف ولام دلالت بر معهود بودن أو دارد بلكه مىكويند كه مجموع المسلم دلالت دارد بر فرد معهودى از جنس مسلمان وحاصل آنكه مسلم كلمه‌ايست موضوع از براي معنى وهريك از المسلم ومسلمون كلمه ديكرند موضوع از براي معنى ديكر وكلمه أولى مستعمل در معنى ثاني نشده تا آنكه لازم آيد مجازيت أو « 1 » وحكم به اينكه مثل الف سنه الا خمسين عاما حقيقت است باتفاق خصم در نهصد وپنجاه بر تقدير تسليم كه مذهب خصم نيز اين باشد مىكوييم كه حقيقت بودن أو مبنى است بر اينكه مراد از الف سنة تمام مدلول أو يعنى هزار سال است واخراج پنجاه سال از وى پيش از اسناد وحكم است يعنى مراد از الف سنه معنى حقيقي اوست واز مستثنى يعنى خمسين عاما نيز معنى حقيقي مراد است وكار ادات استثنا اينست كه بيرون مىبرد مدلول مستثنى را از جمله افراد مسمى منه از محكوم عليه بودن پس مجموع مستثنى منه ومستثنى وادات استثنا همه در معنى حقيقي خود مستعمل شده‌اند وتو مىدانى كه هيچ‌يك از اين وجوه كه مذكور شد از جهة حقيقت بودن اين سه صورت يعنى مسلمون والمسلم والف سنة الا خمسين علما در عام مخصوص جارى نيست زيراكه ظاهر است جدائى ميان لفظ عام ومخصص واين كه هريك كلمه‌اند بر سر خود ومجموع كلمه واحده نيستند كه مستعمل در معنى تازه باشند حقيقة از قبيل مسلم والمسلم ومسلمون بلكه عام كلمه‌ايست كه مستعمل شده در معنى غير موضوع له خود به قرينه مخصّص واين معنى تجوز است پس آنچه مذكور شد در دو صورت « 2 » أول در عام مخصوص جارى نيست وآنچه در صورت اخيره يعنى الف سنة الّا خمسين عاما مذكور شد « 3 » نيز در اينجا جارى نيست زيراكه مفروض اينست كه از عام پيش از اسناد اراده ما بقي شده نه مدلول حقيقي كه جميع افراد است به قرينه مخصص يعنى أولا بسبب مخصص بعضي از افراد ان عامّ بدر رفته وبعد از اسناد حكم بما بقي
هامش
( 1 ) ببايد دانست كه در مثل جاءني القوم الّا زيدا چون ظاهر جاءني القوم اينست هر فرد از افراد قوم حتّى زيد آمده باشند الّا زيد صريح است در اينكه أو نيامده است پس تناقض لازم مىآيد ميانه استثناء جملة سابق وبه واسطه دفع اين تناقض بعضي قائل شده‌اند به اينكه مراد از قوم هر فرد از افراد أو بغير از زيد است مجازا پيش از اسناد يعنى اسناد بجميع افراد حتّى زيد نشده تا آنكه تناقض لازم آيد بلكه اسناد داده شده فعل بافراد غير زيد وبعد از ان اخراج شده از جميع افراد قوم كه موضوع له اوست تا آنكه اين اخراج قرينة باشد بر اينكه مراد از قوم معناى مجازى است نه معنى حقيقي وبعضي مىكويند كه مراد از قوم جميع افراد حتّى زيد است ليكن اوّلا اخراج شده زيد از قوم بعد از اين اسناد فعل شده بقوم الّا زيد يعنى بما بقي افراد قوم پس نزد ايشان لفظ قوم مستعمل شده در معنى حقيقي خود كه عموم است وهريك از ادات استثناء ومستثنى نيز در معنى حقيقي خود مستعمل‌اند