تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩

مناسب با امام زمان

به هر گلى اگرم ناله و نوائى هست * به جان تو اگرم جز تو مدعائى هست !
مگو مگو ز كجا آمدى كجا رفتى * ببين ببين كه به جز سايهء تو جائى هست ؟
مگو مگو به جهان آشنا كرا دارى * ببين ببين به جهان جز تو آشنائى هست ؟
مرا به غير هواى تو و رضاى تو نيست * هواى ديگر اگر هست و مدعائى هست ؟
هوا به سر نرسانم ، به مدعا نرسم * چه مدعا ، چه هوا ، جز تو روى ورائى هست ؟
ز خاك درگه تو گر روم به جاى دگر * كجا روم به جز اين آستانه جائى هست ؟
مقابل گل رويت نشينم و نالم * چو عندليب كه در گلشنش نوائى هست
وصال دوست چو خواهى بسازم با غم دوست * چو گنج باشد ناچار اژدهائى هست
اگر جهان همه بيگانه شد ز « فيض » چه باك ؟ ! * چو التفات نهان تو آشنائى هست
گفتم : كه روى خوبت ، از من چرا نهان است * گفتا : تو خود حجابى ، ورنه رخم عيان است !
گفتم : كه از كه پرسم ، جانا نشان كويت ؟ * گفتا : نشان چه پرسى ، آن كوى بىنشان است !
گفتم : مرا غم تو ، خوشتر ز شادمانى * گفتا : كه در ره ما ، غم نيز شادمان است !
گفتم : كه سوخت جانم ، از آتش نهانم * گفت : آنكه سوخت او را ، كى ناله يا فغان است !
گفتم : فراق تا كى ؟ گفتا : كه تا تو هستى ! * گفتم : نفس همين است ؟ گفتا : سخن همان است !
گفتم : كه حاجتى هست ، گفتا بخواه از ما ! * گفتم : غمم بيفزا ، گفتا كه رايگان است !
گفتم : ز فيض بپذير ، اين نيم جان كه دارد * گفتا : نگاه دارش ، غمخانهء تو جان است !
خوشا آن سر كه سوداى تو دارد * خوشا آن دل كه غوغاى تو دارد
ملك غيرت برد ، افلاك حسرت * جنونى را كه شيداى تو دارد
دلم در سر تمناى وصالت * سرم در دل تماشاى تو دارد
شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 89 | الفيض الكاشاني / على دوانى