نقش بىاصل آرزو و امل * بر دل و جان زدن رقم تا كى
كردهها منتج پشيمانى * گفتهها مورث نَدَم تا كى
در ره دين و در طريق هدى * اعمى و ابكم اصم تا كى
جان علوى به قيد تن تا چند * دشمنان شاد و محترم تا كى
آنِ حق تا به چند خوار و سبك * و آنِ باطل ولى نعم تا كى
غفلت از ياد آخرت تا چند * غم دنيا و بيش و كم تا كى
حرف جمشيد و تخت كى تا چند * ياد افريد و جام جم تا كى
گفتن حرفهاى بيهوده * به نواهاى زير و بم تا كى
بيش از اين شاعرى مكن اى فيض * اين سخنهاى كم ز كم تا كى
سالك راه حق بيا
سالك راه حق بيا ، همت از اوليا طلب * همت خود بلند كن ، سوى حق ارتقا طلب
فاش ببين گه دعا ، روى خدا در اوليا * بهر جمال كبريا ، آينه صفا طلب
گفت خدا كه اوليا ، روى من و ره منند * هرچه بخواهى از خدا ، از در اوليا طلب
سرور اوليا نبى است ، وز پى مصطفى على * خدمت مصطفى كن و همت مرتضى طلب
پيروى رسول حق ، دوستى حق آورد * پيروى رسول كن ، دوستى خدا طلب
چشم بصيرتت به خود ، نور پذير كى شود * نور بصيرت دل از ، صاحب انّما طلب
شرع ، سفينه نجات ، آل رسول ناخدات * ساكن اين سفينه شو ، دامن ناخدا طلب
دمبدمم به گوش هوش مىفكنند اين سروش * معرفت ار طلب كنى ، از بركات ما طلب
خستهء جهل را بگو ، خيز و بيا به جستجو * از بر ما شفا بجو ، از در ما دوا طلب
مفلس بىنوا بيا ، از در ما بجو نوا * صاحب مدعا بيا ، از دم ما دعا طلب
چند ز پست همتى ، فرش شوى برين زمين * روى به روى عرش كن ، راه سوى سما طلب
چيست سما ، سماى غيب ، مملكت برى ز عيب * جاى بناى جاودان ، سعى كن آن بقا طلب