تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
آنكه روح اين جهانست و روان آن جهان * هر دو عالم را رواج از همت والاى اوست
باغ و صحراى زمين خرم ز آب و لطف او * قبه‌هاى آسمان را فخر از بالاى اوست
اينك آمد آن شهنشاه جهان خلق و امر * آنكه عالم سر به سر مقهور استيلاى اوست
پادشاه صورت و معنى مؤيد از إله * آنكه جسم و جان عالم صورت از معناى اوست
نائب رحمان ، خليفه حق ، امام بر و بحر * مهدى هادى كه قصر پادشاهان جاى اوست
آنكه جدش مصطفى و جد ثانى مرتضاست * جد ثالث سبط ثانى ده وصى آباى اوست
آنكه حقش با نبى هم كنيه و هم نام كرد * خلق و خلقش مثل خلق و خلق بىهمتاى اوست
علم دانايان عالم يك سخن از علم او * جود و بخششهاى حاتم يك نم از درياى اوست
حكمرانى ريشه‌اى از طرهء دستار او * پادشاهى جبه‌اى بر قامت والاى اوست
آنكه گر يك لحظه در عالم نباشد سايه‌اش * اين زمين يك لقمه سازد هرچه بر بالاى اوست
آنكه در خلوت كند هر عابدى او را دعا * آنكه در هر محفلى گلبانگى از هيهاى اوست
غيبت چندين نبى برهان اخفاى وى است * عمر خضر و نوح و عيسى حجت ابقاى اوست
اينك آمد تا كه عدل او ببندد دست ظلم * زيردستان را بشارت روز استيلاى اوست
اينك آمد تا كه برخيزاند از جا خلق را * تا نشنيد هر كسى جائى كه آنجا جاى اوست
اينك آمد تا بپاشد از هم اجزاى جهان * باز پيوندد به هم نوعى كه حكم راى اوست
آمد آنكو در دمد در صور ، اسرافيل وار * تا برون آيد ز خاك آنكو به جان مولاى اوست
در دمد در صور دم تا سر برون آرد ز خاك * آن شقى مُدبرى كو دشمن آباى اوست
تا كه هر نيك و بدى يابد سزاى خويشتن * بيشتر زانكو رود جائى كه آن مأواى اوست
اينك آمد آنكه جنت بهر اصحاب وى است * آنكه اطباق جهنم مسكن اعداى اوست
اينك آمد آنكه زاهد را ز دنيا سير كرد * عابد اندر انتظار وعدهء فرداى اوست
چون برون آيد ز ابر اختفا خورشيدوار * بر زمين آيد كسى كو چرخ چارم جاى اوست