تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
نقد قلبى دارد و محتاج اكسير شماست * گر تو را پرواى او نبود كرا پرواى اوست
اى خدا توفيق ده تا سر نهم بر پاى او * كين سر سودائيم سودائى سوداى اوست
نيست تاب فرقت او در دل من بيش از اين * آتشى در جان مرا از شوق روح افزاى اوست
فيض خامش كُن كه نتوانى ز وصفش دم زدن * آنچه گفتى هم كفى از موجه درياى اوست
خيز و استقبال كن پس جان و دل در پاى ريز * آنكه را جان و دل و تن منزل و مأواى اوست
( پايان قصائد كتاب شوق المهدى )