[ غزل 47 ]
هماى اوج سعادت به دام ما افتد * امام را گذر ار بر مقام ما افتد
حبابوار براندازم از نشاط كلاه * ميئى ز معرفتش گر به جام ما افتد
ز سلسبيل معارف كه نوشد او يارب * كه قطرهاى ز زلالش به كام ما افتد
به بارگاه رفيعش كه مهر و مه نرسد * كى اتفاق مجال سلام ما افتد
كند ز مغرب غيب آفتاب او چو طلوع * بود كه پرتو نورش به بام ما افتد
خوش آن دمى كه خبر آيد از قدوم امام * نسيم گلشن جان در مشام ما افتد
چو آفتاب شود نوربخش ذره ما * به ما اگر نظرى از امام ما افتد
به نااميدى از اين در مرو بزن فالى * بود كه قرعه دولت به نام ما افتد
چه عيشها كه كنيم و چه شكرها اى فيض * دمى كه او گذرش بر مقام ما افتد
[ غزل 48 ]
زهى خجسته زمانى كه يار باز آيد * به كام غمزدگان غمگسار باز آيد
اگر فداى امام زمان نخواهد شد * ز سر چه گويم و سر خود چكار باز آيد
به پيش خيل خيالش كشيدم ابلق چشم * به آن اميد كه آن شهسوار باز آيد
دى خفا چه جفاها كه كرد و دل بكشيد * به بوى آن كه دگر نوبهار باز آيد
غمين مباد كه عمرت در انتظار گذشت * كه جان عمر پس از انتظار باز آيد
ز نقش بند قضا هست اميد آن اى فيض * كه آن اميد دل بىقرار باز آيد
[ غزل 49 ]
اگر آن نائب رحمان ز درم باز آيد * عمر بگذشته به پيرانه سرم باز آيد
دارم اميد خدايا كه كنى تأخيرى * در اجل تا به سرم تاج سرم باز آيد
گر نثار قدم مهدى هادى نكنم * جوهر جان به چه كار دگرم باز آيد
آن كه فرق سر من خاك كف پايش باد * پادشاهى بكنم گر به سرم باز آيد
كوس نو دولتى از بام سعادت بزنم * گر ببينم كه شه دين ز درم باز آيد
مىروم در طلبش كوى به كو دشت به دشت * شخصم ار باز نيايد خبرم باز آيد
فيض نوميد مشو در غم هجران و منال * شايد ار بشنود آه سحرم باز آيد