نور ايشان سبب سجده آدم گرديد * ديو پيدا شد و آتش به همه عالم زد
شيعه آل نبى نيست مگر راه روى * كه قدم بر سر اسباب دل خرم زد
فيض اگر در ره تقوى قدمش سست آمد * دست اخلاص به دامان شما محكم زد
[ غزل 56 ]
نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند ؟ * تا همه شيعه نمايان پى كارى گيرند ؟
هان مكن دعوى ايمان و تشيع فاسق ! * زانكه رسوا شوى آن دم كه عيارى گيرند !
مهر پيغمبر و آلش به زبان نايد راست * پاى تا سر همه بايد كه قرارى گيرند
شيعه بودن كه « 1 » بود پيروى آل رسول * پيروى چه ، كه ز پرهيز حصارى گيرند
مصلحت ديد من آنست كه اين مدعيان * ترك گفتار نموده پى كارى گيرند
صاحب امر چو ظاهر شود اين بوالهوسان * از خجالت ز ميان جمله كنارى گيرند
نگذاريد چنين وضع جهان را اى فيض * در همه كار حسابى و شمارى گيرند
[ غزل 57 ]
كى باشد آن كه مهدى ما پردهدر شود * وين راز سر به مهر به عالم ثمر « 2 » شود
گويند كار ما ز قدومش نكو شود * آرى شود وليك به خون جگر شود !
اى خوش دمى كه در قدم او بود سرم * از دست غم خلاص من آن دم مگر شود
از هر كرانه تير دعا كردهام روان * باشد كز آن ميانه يكى كارگر شود
آن رفعتى كه هست جناب تو را امام * كى با تو دست كوته من در كمر شود
وين قصر سلطنت كه توأش ماه منظرى * سرها بر آستانهء آن خاك در شود
از كيمياى مهر تو زر گشت روى من * آرى به يمن لطف شما خاك زر شود
در تنگناى حيرتم از اهل روزگار * يارب مباد اهل ستم معتبر شود
گر بد شده است وضع جهان در فراق او * رو شكر كن مباد كه ازين بد بتر شود
غير از تشيع به زبان نكتهها بسى * بايد كه تا كسى به خدا راهبر شود
شكر خدا كه فيض به آن نكتهها رسيد * روزى كند خدا كه به آن كارگر شود
هامش
( 1 ) - نسخه ن : چه .
( 2 ) - نسخه ن : سمر .