[ غزل 50 ]
كو ره آن كه نهم سوى شما گامى چند * محرمى كو كه فرستم به تو پيغامى چند
ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند
گمرهان فضلا ترك جماعت كردند * تا رميدند ز رسم و ره دين عامى چند
جمعه و عيد و مصلا همه را در بستند * رهزن عام فريبى بد خوش نامى چند
پيروان نبى و آل و خدا يار شماست * چشم انعام مداريد ز انعامى چند
مصلحتهاست در اخفاى امام ايزد را * نفى حكمت مكن از بهر دل عامى چند
سعى كن فيض كه خود را برسانى به امام * تا بسوزند ز رشك تو خس و خامى چند
[ غزل 51 ]
چو باد عزم سراى امام خواهم كرد * نفس به بوى خوشش مشكفام خواهم كرد
هر آبروى كه اندوختم ز دانش و دين * نثار خاك ره آن امام « 1 » خواهم كرد
به هرزه مىگذرد عمر بىملازمتش * به جد و جهد دگر اهتمام خواهم كرد
چو سوختم و روشنم شد اين نكته * كه عمر در سر اين طمع خواهم كرد
شود شود نشود سر نهم در اين سودا * بطالتم پى « 2 » تحصيل كام خواهم كرد
چو فيض در طلبش دائما به ناله و آه * به جاى ورد سحر با امام خواهم كرد
[ غزل 52 ]
مرا شوق حضور او ز سر بيرون نخواهد شد * قضاى آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد
نه من تنها كه خلقى از خدا اين آرزو دارند * مگر آه سحرخيزان سوى گردون نخواهد شد
مرا روز ازل كارى به جز شوقش نفرمودند * هر آن قسمت كه آنجا رفت ديگرگون نخواهد شد
گلستان جهان پژمرده شد از جور عياران « 3 » * به عدلش كى شود خرم اگر اكنون نخواهد شد
مراد من همين باشد كه خاك پاى او گردم * حديث همنشينىها چه گويم چون نخواهد شد
مگر تحصيل قرب او به علم معرفت بتوان * و گرنه وصل حاصل را « 4 » به اين افسون نخواهد شد
تو در تقوى و طاعت كوش و علم و معرفت اى فيض * كه ديدارش به نفسى از هوا مشحون نخواهد شد
هامش
( 1 ) - نسخه ن : همام .
( 2 ) - نسخه ن : پس .
( 3 ) - نسخه ن : عياران .
( 4 ) - نسخه ن : او .