[ غزل 44 ]
صد شكر كه نخل سخنم خوش ثمر افتاد * اظهار غم شوق امامم به سر افتاد
آمد به زبان قصه پر غصه مهدى * وان راز كه بر دل بنهفتم به در افتاد
از دشمن ايشان طمع خير مداريد * كش روز ازل قرعه طينت به شر افتاد
بس تجربه كردم در اين دير مكافات * با آل نبى هر كه در افتاد بر افتاد
اصحاب پيمبر همه را نيك مدان فيض * زان قوم بسى بود كه از بد بتر افتاد
[ غزل 45 ]
نه هر كه روى نبى ديد سرورى داند * نه هر كه آينه سازد ، سكندرى داند
كسى كه اكثر عمرش به بتپرستى رفت * چسان هدايت دين پيمبرى داند ؟
كسى كه در ره دين كج نهد قدم ز اول * زره برون رود آخر چه رهبرى داند
هزار در كه « 1 » هر يك هزار بگشايد * ز علم تا نبود چون كسى سرى داند
به جز خداى نداند امام عالم كيست * كه قدر گوهر يك دانه گوهرى داند
نجات خلق ز غرقاب جهل كار على است * در اين محيط نه هر كس شناورى داند
مقام راهبرى گر به حق بود نيكوست * و گرنه هر كه تو بينى ستمگرى داند
جهان و كار جهان گرچه در هم است اى فيض * ولى مدبّر كل دادگسترى داند
[ غزل 46 ]
نفس باد صبا مشكفشان خواهد شد * عالم پير دگرباره جوان خواهد شد
يعنى اين تيره شب غيبت مهدى روزى * از دم صبح حضورش لمعان خواهد شد
عالم ار پير شد از جور و ستم باكى نيست * از قدوم شه دين امن و امان خواهد شد
مشكلاتى كه به دلها شده عمرى است گره * حل آنها همه در لحظه آن خواهد شد
دانش كسبى صد ساله اين مدعيان * نزد علمش به مثل برگ خزان خواهد شد
اين اباطيل و اكاذيب كه شايع شده است * همه را حضرت او محوكنان خواهد شد
طعنه بر حق چه زنى اى كه به باطل غرقى * تو به اين غرّه مشو نوبت آن خواهد شد
فيض اگر در قدم حضرت او جان بخشد * زين جهان تا به جنان رقصكنان خواهد شد
هامش
( 1 ) - نسخه ك : ز .