مىخواهد حكم كلّى را جعل كند ، فعلا در صدد نيست كه تمام اجزاء ، شرايط ، موانع و مقدّمات آن را بيان كند . چنانكه در « كتب عليكم الصيام . . . » و « للّه على الناس حجّ البيت . . . » در مقام بيان اصل وجوب صوم و حجّ است و لذا به شرايط و اجزاء آن اشاره نشده است .
در اين موارد كه مولا در مقام اهمال است ، نمىتوان از كلام او ، اطلاق را استفاده كرد .
گاهى مولا در مقام « اجمال » است ، يعنى به خاطر مصالحى و يا وجود موانعى ، حكم را كلّى و سربسته بيان مىكند و شرح و تفصيل آن را به وقت مناسبى موكول مىكند .
در اين مورد نيز ، جاى اطلاق گرفتن از كلام مولى نيست .
مقدّمه دوم - قرينه بر تعيين و تقييد ، نباشد
( اعمّ از قرائن حاليه و مقاليّه ، متّصله و منفصله ) مثل اينكه مولا گفته : « اعتق رقبة » و ما قرينهاى نيافتيم كه مرادش رقبه خاصّى ( مانند : رقبهء مؤمنه ) است .
امّا اگر مولا قرينهاى تعيين كرده باشد ( مثل اينكه گفته : « اعتق رقبة مؤمنة » ) نمىتوان از كلام او اطلاق را استفاده كرد .
مقدّمه سوم - قدر متيقّن در مقام تخاطب نباشد
. توضيح مطلب - قدر متيقّن ، بر دو قسم است :
1 - قدر متيقّن خارجى : يعنى يقين داريم چيزى كه خارج از متن كلام مولا است ، قطعا مراد او مىباشد و به بيان ديگر : آنچه را كه يقين داريم ، مراد مولاست ، از كلام مولا استفاده نشده ، بلكه از خارج مىدانيم كه حتما مراد اوست .
مثلا در « اعتق رقبة » از خارج معلوم است كه مراد مولا ، رقبه مؤمنه است ، زيرا اگر بنا باشد رقبهاى آزاد شود ، اولويّت با رقبهء مؤمنه مىباشد و قطعا مولا ، رقبهء كافره را اراده نكرده است . و بايد توجّه داشت كه اين قيد از خود كلام مولا استفاده نشده است .
2 - قدر متيقّن در مقام تخاطب ( محاوره ) : يعنى وقتى متكلّم ، كلامى را القاء مىكند ، مخاطب از خود اين كلام ، چيزى را استفاده مىكند كه يقينا مراد متكلّم است .