تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠

أمر دوم [ در تعدد شرط و واحد بودن جزاء ]

بحث امر دوم ، در اين است كه اگر شرط ، متعدّد و جزاء ، واحد باشد ، بين مفهوم هريك با منطوق ديگرى تعارض است و بايد آن را حلّ كرد . مانند : « إذا خفى الأذان فقصّر » و « إذا خفى الجدران فقصّر » . در اين مثال بنا بر اينكه جملهء شرطيّه ، ظهور در مفهوم داشته باشد ، بين منطوق هركدام با مفهوم ديگرى تعارض مىشود . زيرا مفهوم جملهء « اذا خفى الأذان ، فقصّر » ( يعنى انتفاى « قصر » و شكسته شدن نماز در فرض انتفاى خفاى اذان و به گوش نرسيدن آن ) اقتضاء مىكند كه اگر اذان ، خفا پيدا نكرد ، نماز قصر نمىشود ( زيرا معلوم مىشود كه هنوز شخص از وطنش خارج نشده است ) و اين مفهوم ، اطلاق دارد ، خواه جدران و ديوارهاى شهر از ديد شخص ، مخفى شده باشد و خواه هنوز ديوارها در برابر چشم او باشد « 1 » ، آنگاه در موردى كه شخص به جايى رسيده كه ديوارهاى شهر ، ناپديد شدند ولى هنوز اذان شهر به گوش او مىرسد ، بين اين مفهوم ( كه اطلاق دارد و مفادش آن است كه نبايد نماز را شكسته بخواند ) با منطوق « اذا خفى الجدران » ( كه مفادش ، وجوب قصر نماز در صورت خفاى جدران است ) تعارض واقع مىشود . در جملهء « اذا خفى الجدران ، فقصّر » نيز تعارض وجود دارد ، چون اگر ظهور در مفهوم داشته باشد ، معنايش آن است كه : اگر ديوارهاى شهر ، مخفى نشده ، نماز شكسته نمىشود ( انتفاى قصر به انتفاى خفاى جدران ) و اين مفهوم اطلاق دارد ، يعنى چه اذان آن شهر به گوش برسد و چه نرسد ، با عدم خفاى جدران ، نماز شكسته نمىشود . و لذا در موردى كه شخص به جايى رسيده كه ديوارهاى شهر را مىبيند ولى اذان به گوشش نمىخورد ، مفهوم « اذا خفى الجدران » ( كه اطلاق دارد و مفادش آن است كه نبايد نماز را شكسته بخواند ) با منطوق « اذا خفى الأذان » ( كه مفادش وجوب قصر نماز در صورت خفاى اذان است ) تعارض مىكند .
هامش
( 1 ) . اذا لم يخف الأذان فلا تقصّر ، سواء خفى الجدران أم لم يخف .