تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
نيامده و مثلا گفته نشده : « إن جاءك زيد و أرسل اليك هدية فأكرمه » يا « إن جاءك زيد أو أرسل اليك هدية فأكرمه » نتيجهء شرط ، علّيّت منحصره است ) و از فوائد علّيّت منحصره ، انتفاى سنخ حكم است . به بيان ديگر : آنچه معلّق بر شرط است ، اگرچه شخص حكم مىباشد ( زيرا هيئت ، معناى حرفى دارد و مفادش ، يك شخص از وجوب است ) ولى انتفاى شخص حكم ، ارتباطى با شرط ندارد ( زيرا شرط باشد يا نباشد ، شخص حكم عقلا با انتفاى موضوعش منتفى مىشود ) و از اينكه متكلّم ، شرط آورده ، براى احتراز از لغويّت كلام او ، معلوم مىشود اين شرط ، پيام و فايده‌اى دارد كه همان « علّيّت منحصره » باشد و با انتفاى شرطى كه بر علّيّت منحصره دلالت مىكند ، سنخ حكم ( وجوب ) منتفى مىشود . بنابراين مفهوم در جملهء شرطيّه ، از ثمرات و بركات علّيّت منحصره است كه از شرط فهميده مىشود ، و گرنه انتفاى شخص حكم ، شرط نمىخواهد . زيرا شخص حكم ، خودبخود منتفى مىشود ، هرچند در كنار ادات شرط نباشد ، چنان‌كه در لقب و وصف نيز ، همين‌طور است . مثلا در « زيد عالم » ، علم زيد ، شخص و خاصّ است كه با انتفاى زيد ، عقلا منتفى مىشود . و أورد على ما تفصّى به عن الاشكال . . . شيخ بعد از دفع اشكال به بيانى كه گذشت ، شيوهء دفع اشكال مصنّف را مورد ايراد قرار مىدهد . توضيح مطلب - به نظر مصنّف و شيخ اگر وجوب ، مفاد إخبار باشد ، كلّى است ، زيرا در اين فرض ، معناى حرفى وجود ندارد . بلكه مفاد اخبار ، معناى اسمى است . مثلا در « إن جاءك زيد فاكرامه واجب » ، چون « واجب » مشتقّ و اسم است ، مادّه‌اش كه عبارت است از وجوب ، كلّى مىباشد ( زيرا موضوع له اسم ، به نظر همه ، عامّ است ) . امّا اگر وجوب ، مفاد هيئت و انشاء باشد ، به نظر آخوند « كلّى » است ، چون مفاد هيئت اگرچه معناى حرفى است ولى موضوع له در حروف و اسم‌ها و ظروفى كه ملحق به حروف