تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استصحاب ( شرح كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
روايت دلالت بر حجّيّت استصحاب نخواهد كرد . اشكال سوّم : امام ( ع ) در جواب سؤال زراره كه گفت ظنّ به اصابهء نجاستى در لباسم كردم ولى با فحص و جستجو آن را نيافتم اما بعد از اتمام نماز ، نجاست را يافتم ، فرمودند : « لا تعيد الصلاة » به معناى اينكه نماز اعاده ندارد و حضرت علّت حكم به عدم اعادهء نماز را عدم جواز نقض يقين به شك دانستند . به اينكه فرد ، يقين به طهارت داشته ، ولى الآن شك پيدا كرده و نقض يقين به شك هم جايز نمىباشد ؛ در حالى كه اينجا از مصاديق نقض يقين به شك نيست . اگر فرد پس از اتمام نماز بفهمد كه با لباس نجس نماز خوانده ، در اين صورت اعاده كردن نماز از باب نقض يقين به يقين است نه نقض يقين به شك . در واقع ، يقين به طهارت لباس ، با يقين به نجاست و يقين به ارتفاع طهارت ، نقض شده است ؛ چرا كه الآن يقين پيدا كرده كه از اوّل ، لباس او نجس بوده است . از طرفى ، اين تعليل امام ( ع ) كه « فليس ينبغى ان تنقض اليقين بالشك ابدا » با حكم جواز ورود به نماز سنخيّت دارد نه با حكم به عدم اعادهء نماز ؛ زيرا براى ورود به نماز ، طهارت لباس مصلّى شرط است و با جارى كردن استصحاب طهارت ، مىتوان وارد نماز شد ؛ چون وارد نشدن در نماز ، نقض يقين سابق به شكّ لاحق است ؛ اما بعد از اتمام نماز ، استصحاب طهارت نمىتواند عدم وجوب اعادهء نماز را ثابت كند . به عبارتى ، بعد از اتمام نماز و يقين به نجاست لباس ، استصحاب طهارت نمىتواند بگويد كه اعادهء نماز لازم نيست كه اگر اعاده شود ، گفته شود كه بر خلاف استصحاب بوده و نقض يقين به شك صورت گرفته ؛ چرا كه الآن ديگر طهارتى وجود ندارد كه استصحاب شود و اعاده كردن در اين مسئله ، نقض يقين به شك نيست ؛ بلكه از مصاديق نقض يقين به يقين است . لذا اين تعليل ، مناسبتى با مورد ندارد .
هامش
موجود است ؛ مثلا ديروز ، يقين به طهارت لباسمان داشته‌ايم ولى امروز بنا به عللى در بقاى اين طهارت شك مىكنيم . ولى يقين ديروز مورد شك ما نبوده و به قوّت خود باقى است . بلكه شك در « بقاى » متيقّن است كه در اين صورت استصحاب جارى مىشود ؛ اما اگر ديروز ، يقين به طهارت لباس داشته باشيم اما امروز شك كنيم كه آيا يقين ديروز درست بوده يا بىجهت يقين كرده بوديم ، در اين صورت با وجود اين شك ، ديگر يقينى نسبت به طهارت لباس باقى نمانده است . و يك قضيهء واحد كه در يك برهه‌اى از زمان ، متيقّن بوده است ، الآن مشكوك شده است . با اين اوصاف ، اينجا جايگاه جريان قاعدهء يقين ( شك سارى ) خواهد بود . به عبارتى در استصحاب ، در زمان لاحق ، هم يقين وجود دارد و هم شكّ ، و دو قضيهء متيقّنه و مشكوكه از حيث زمان متفاوت هستند ؛ اما در قاعدهء يقين ، در زمان شك ، يقين قبلى از بين رفته و دو قضيهء متيقّنه و مشكوكه موجود نيستند ؛ بلكه همان قضيه‌اى كه در يك مرحله‌اى از زمان متيقّن بوده ، الآن مشكوك شده است .