تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استصحاب ( شرح كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
لذا در اين قسم از حركت است كه تدريج و تدرّج و به دنبال آن اشكال عدم جريان استصحاب در موجودات غير قارّ متصوّر خواهد بود كه به اين اشكال نيز اين‌گونه پاسخ داده شد كه اگر عدمى در بين آن متخلّل نشود ، عقل نيز حكم به ادامهء حركت و جريان مىكند . چون در حركت قطعيّه ، بحث جزء و كل مطرح مىشود كه حدود و اكوان ، در عالم خارج متفرّق هستند و ليكن بين آنها يك نحو اتّصالى وجود دارد ( اتصال تعاقبى ) ؛ يعنى پشت سر هم در عالم خارج به وجود مىآيند و مجموع و كل آنها به « وجود جمعى » در عالم ذهن تصوّر مىشود و تمام اكوان موجود در خارج نيز اجزاى اين كل بوده كه هر جزء نيز غير از جزء بعدى مىباشد . بنابراين در عالم خارج ، تفرّق اجزاء و در صورت ذهنيه ، اجتماع اجزاء وجود دارد . به عنوان مثال ، براى طى كردن فاصله يك كيلومترى بين دو مكان ، فرد در هر لحظه در يك مكان قرار مىگيرد . و ليكن با لحاظ كردن كل اين فاصله در ذهن ، يك وجود جمعى واحد به آن داده مىشود و آنات و اكوان مختلف ، اجزاى آن كل مىشوند كه هر جزء با جزء بعدى فرق مىكند . ولى در حركت توسطيه ، حركت شىء بين مبدأ و منتهى مىباشد و در واقع استمرار يك وجود واحد است ( موجود قارّ است ) و مفهومى ندارد كه براى آن ، اجزاء تصور كنيم و بگوييم كه در هر لحظه يك جزء به وجود مىآيد و سپس منعدم مىشود . خلاصه آنكه ، در حركت قطعيّه ، تدريج و تدرّج هست ولى در حركت توسطيّه ، معناى ثابتى است كه مانند يك كلّى ، تحقّق و استمرار دارد و اگر حركت ، توسطيّه در نظر گرفته شود اصلا اشكال و شبهه‌اى در جريان استصحاب تصوّر نمىشود كه بخواهيم به آن پاسخ دهيم . و ليكن از نظر ما ، تعريف ايشان از حركت قطعيّه به اينكه « شىء ، در هرآن در يك حدّ و مكان قرار دارد » « 1 » صحيح نيست ؛ چون اين تعريف براى حركت در كيف هم به كار مىرود .

جريان استصحاب در حركت توسطيّه

در حركت توسطيّه بحث جزء و كل مطرح نيست ؛ بلكه نسبت حركت توسطيّه به اكوان ، نسبت كلّى است به جزئياتش و امر كلّى كه تحقّق و استمرار دارد ، همان استمرار وجود بين المبدأ و المنتهى است . لذا هر چيزى كه بين مبدأ و منتهى قرار گيرد ، جزئى از
هامش
( 1 ) - « و هى كون الشىء فى كل آن فى حدّ او مكان » .