تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استصحاب ( شرح كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
وجود ندارد چون كلّى طبيعى در فرد قصير مباين است با كلّى طبيعى در فرد طويل . با توجه به اين مسئله امام راحل ( ره ) مطلبى منحصر به فرد را در منطق بيان مىكنند و آن اينكه « نقيض موجبه جزئيه ، سالبه جزئيه است نه سالبه كليه » ؛ چون طبيعت با تحقّق صرف الوجود آن ، موجود مىشود . طبق نظر علماى پيشين انعدام طبيعت به انعدام همهء افرادش است . لذا نقيض موجبهء جزئيه ، بايد سالبه كليّه گردد . ليكن اگر معتقد شويم كه كلّى طبيعى افراد ندارد بلكه هر كلّى عين فرد خودش است ، در اين صورت نقيض موجبهء جزئيه ، سالبهء جزئيه خواهد بود . امام راحل ( ره ) اين مطلب را بيان مىكند و مىفرمايد كه اگر بخواهيم كه به برهان عقلى تمسّك كنيم ، به استصحاب كلّى قسم دوّم اشكال وارد است و شبهه حل نمىشود . ليكن در برخورد با اين مسئله ، ملاك ، مسامحهء عرفى است نه دقّت فلسفى . عرف قائل است كه طبيعت به فرد واحد موجود مىشود و با انعدام همه افراد منعدم مىگردد . ليكن ما اين نظر امام راحل ( ره ) را نمىپذيريم و از نظر ما اشكال عقلى كما كان باقى است ؛ چون كلّى ، نمىتواند داراى افراد باشد بلكه يك فرد بيشتر ندارد ، لذا با انعدام فرد ، قطع به ارتفاع كلّى طبيعى پيدا مىكنيم . در نتيجه نمىتوان گفت كه كلّى طبيعى موجود در ضمن فرد قصير ، عين كلّى طبيعى موجود در ضمن فرد طويل است ؛ بلكه اين‌ها با هم تباين هم دارند . از نظر ما راه حل اين معضل ، لحاظ تشكيك و مراتب براى وجود كلّى است به اينكه : اوّلا ؛ اصل ، با وجود است نه ماهيّت . ثانيا ؛ وجود ، يك حقيقت واحده ولى داراى مراتب مختلف است ؛ يعنى يك وحدت سنخيهء « 1 » وجوديهء خارجيه بين موجودات وجود دارد و در عين حال ، وجود از حيث مراتب داراى تشكيك بوده و همه مراتبش داراى يك حد نيستند . لذا در عين وحدت داراى كثرت و در عين كثرت داراى وحدت است و اين وحدت سنخيّه با كثرت عدديه ( كه ناشى از حدود موجودات است ) منافاتى ندارد ؛ بلكه اين وحدت بين افراد هر نوع وجود دارد . به عنوان مثال وحدت سنخيّه بين افراد نوع انسان غير از وحدت سنخيّه بين افراد نوع حمار است . همهء انسانها در وحدت سنخيهء نوعيه خودشان ، مشترك هستند و هيچ‌كدام از اين حيث ، امتيازى بر ديگرى ندارند . ليكن از حيث خصوصيّات فرديه كه امرى زائد بر
هامش
( 1 ) - وحدت سنخيّه يعنى يك جور بودن .