تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار اصول فقه — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
نمىتواند بيش از يك ماهيت داشته باشد ، « 1 » حيثيت تعليلى و تقييدى ، « 2 » طبيعت از لحاظ ذات طبيعت ، چيزى جز خود طبيعت نيست « 3 » و نظير اين‌ها قرار گرفت . اميد است توفيق ، رفيق شده و در فرصت مناسب ديگرى مسائل و اصطلاح‌هاى فلسفى كه در علم اصول رخنه كرده است استخراج و مورد بررسى قرار گيرد . اينك به قسمتى از موارد مختلفى كه بر حسب كتاب‌هاى معاصران ، علم اصول از علم منطق استفاده كرده است اشاره مىكنيم ؛ در آغاز در مبادى علم اصول : 1 - در آغاز تدوين علم اصول ، موضوع علم اصول ، مطلق ادلّه قرار داده مىشد . به تدريج اين ادلّه در سه : كتاب ، سنّت و اجماع « 4 » يا در چهار : كتاب ، سنّت ، اجماع و عقل « 5 » يا با تبديل عقل به قياس « 6 » منحصر شد . در زمان معاصر باز به علّت اشكال‌هايى كه در اين انحصار وجود دارد باز موضوع علم اصول ، مانند آغاز تدوين ، مطلق ادلّه قرار داده شده است . صاحب كفايه مىگويد : « موضوع كل علم . . . هو نفس موضوعات مسائله عينا . . . و ان كان يغايرها مفهوما تغاير الكلّى و مصاديقه و الطبيعى و افراده » « 7 » و بالاخره مىگويد : « و قد - انقدح بذلك ان موضوع علم الاصول هو الكلّى المنطبق على موضوعات مسائله المتشتتة لا خصوص الادلة الاربعة . . . » . « 8 » صاحب كفايه دربارهء تعريف موضوع هر علم گويد : « و هو الذى يبحث فيه عن عوارضه الذاتية » « 9 » ، موضوع هر علم چيزى است كه در علم از عوارض ذاتيه‌ى او بحث مىشود . او عوارض ذاتيه را تفسير كرده است به : « اى بلا واسطة فى العروض » « 10 » يعنى :
هامش
( 1 ) - همان ، مبحث اجتماع امر و نهى ، مقدّمهء چهارم . ( 2 ) - همان ، در چند مورد از جمله : اجتماع امر و نهى و مقدّمهء واجب . ( 3 ) - همان ، تعلق امر به طبيعت . ( 4 ) - رجوع شود به : المستصفى فى علم الاصول غزالى ، ج 1 ، ص 5 چاپ بولاق 1322 ه ق . ( 5 ) - ابن ادريس حلّى ، سرائر ، ص 2 . ( 6 ) - كتب اصولى اهل سنّت . ( 7 ) - مولى محمد كاظم خراسانى ، كفايه ، ج 1 ، ص 2 . ( 8 ) - همان ، منبع ، ص 4 . ( 9 ) - همان منبع ، ص 2 . ( 10 ) - همان منبع . ضمنا : عوارض جمع عارض است و مقصود از عارض ، عارض در مقابل ذاتى باب كلّيات خمس است ، چنان‌كه مقصود از ذاتى ، ذاتى در مقابل عرضى باب برهان است يعنى چيزى كه ذات معروض -