تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار اصول فقه — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
اشاره شده است . برخى از نويسندگان ، اوّلين مدوّن اين علم را شافعى دانسته‌اند « 1 » ولى چنان‌كه در مقاله آمده است اين علم قبل از شافعى تصنيف شده است و شافعى برآن افزوده است چنان‌كه پس از او هم بر نوشتهء او افزوده‌اند . دورهء سوم - اين دوره ، دورهء اختلاط علم اصول با ساير علوم از جمله : علم كلام است . در اين دوره است كه علم اصول با مسائلى از قبيل : تحسين و تقبيح عقلى ، ملازمهء بين حكم عقل و شرع ، وجوب شكر منعم ، تكليف به محال ، تكليف به معدوم ، صفت علم حاصل از تواتر ، عصمت انبياء و مسائلى از اين قبيل آميخته شده است . « 2 » متكلّمان ، مخصوصا معتزليان كه بيشتر اهل جدل و بحث بودند در علم اصول وارد شده و آن را از مسير اصلى خود كه استنتاج حكم فرعى است تا حدّ زيادى منحرف ساختند و مسائل اصولى را كلّى و مجرّد از مسائل فرعى مورد مطالعه قرار دادند . در حقيقت كتب اصولى اين دوره مجموعه‌اى است از علوم لغوى ، ادبى ، كلامى و نظير اين‌ها ، مانند : حالتى كه قبل از به كار بردن علم اصول در استنباط احكام براى اين مسائل وجود داشت . در اين دوره - چنان‌كه خواهد آمد - به تدريج مسائل منطقى هم وارد علم اصول شد . در دوره‌هاى بعد و لو به تدريج اين مسائل از علم اصول خارج شد ولى هيچ‌گاه اين علم از تحت تأثير شديد علوم عقلى ، كلامى و منطقى بيرون نرفته است . پس از پايان مقدّمه ، مقصد اصلى بحث را در سه بخش دنبال مىكنيم : بخشى در منطق و ماهيت علم اصول ، بخش ديگر در منطق و مبادى علم اصول و بالاخره بخشى هم در منطق و استفادهء علم اصول از آن در موارد مختلف .

گفتار اوّل - منطق و ماهيت علم اصول

صرف‌نظر از اينكه علم اصول خود داراى مسائلى است كه از فكر و انديشه سرچشمه گرفته است و بنابراين مانند علوم ديگرى از اين قبيل براى كيفيت صحيح استدلال به علم منطق نياز دارد ، از اين جهت كه علم اصول خود علمى است آلى و نسبت آن به علم فقه مانند نسبت منطق است به علوم نظرى . بلكه - چنان‌كه در گذشته
هامش
( 1 ) - ابن خلدون ، مقدّمه چاپ بيروت ( چاپ چهارم ) ص 455 . ( 2 ) - در اين‌باره مراجعه شود به : برهان جوينى ، مستصفى غزالى ، معتمد ابو الحسين بصرى و كتب ديگر .