صفت ديگر كه متكلم اثبات نموده ردّ شود اين نيز غلط است . زيرا اثبات مخاطب دلالت بر انتفاء چيزى ندارد . فقط آنچه از مخاطب فهميده مىشود اثبات است . و اگر چيزى را بخواهد نفى كند بايد تصريح نمايد مثلا بگويد « ما زيد الّا قاعد » سپس متكلم در مقام ردّ او ميگويد : « ما زيد الّا شاعر » . پس نتيجه اين شد : شرط قصر قلب اينست كه مخاطب معتقد باشد عكس آنچه را كه متكلم ميگويد چه بين دو وصف تنافى باشد يا نه و آنچه را مصنف از تنافى بيان كرده درست نيست .
[ عبارات و طرق قصر ]
و للقصر طرق : بعد از آنكه از انواع حصر فراغت يافتيم بايد بدانيم بوسيله چه عباراتى ميتوان حصر نمود . آنچه در اين مقام گفته شده چهار راه است . ولى در بابهاى قبل راههاى ديگرى نيز بيان شده بود مانند ضمير فصل و معرفه آوردن مسند يا مسنداليه به ال جنس - و تقديم ما هو حقّه التأخير .
فالاربعة المذكورة : يكى از چهار راه حصر كه در اين باب بيان مىشود . عطف بوسيله « لا » و بل است . مانند « زيد شاعر لا كاتب » و « ما زيد كاتبا بل شاعر » .
فان قلت : معترض ميگويد : بعقيده مصنف مىبايست در قصر قلب بين دو وصف تنافى باشد پس هرگاه يك صفت اثبات شود . صفت ديگر نفى خواهد شد . و احتياج به آنكه ما اثبات يك وصف و نفى غير آن را بنمائيم نيست .
قلت : جواب اينست كه ما بوسيله عطف و اثبات يك وصف و نفى غير آن دو چيز را مىفهمانيم : 1 - مخاطب معتقد به عكس صفت بوده