تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
باشد بايد اين مثال غير حسن بشود . و اينكه گفتيد مراد از تنافى ، تنافى در اعتقاد مخاطب است اينهم چيزى است معلوم كه احتياج به شرطكردن نداشت زيرا از عبارت مصنّف « ان قصر القلب هو الّذى يعتقد فيه الخطاب العكس » استفاده شده كه مخاطب بايد معتقد به عكس باشد و بعقيده او بين دو وصف تنافى باشد . پس اشتراط مصنف لغو است . و ايضا لم يصحّ : دليل ديگر بر آنكه مراد مصنف از آن شرط تنافى در اعتقاد مخاطب نيست اينست كه در كتاب ايضاح ، ايراد بسكّاكى كرده و گفته چرا در قصر قلب تنافى وصفين را شرط نكرده و اين ايراد مصنف خود دليل بر اينست كه مرادش تنافى در اعتقاد مخاطب نيست بلكه تنافى ذات دو وصف است . و علّل المصنف : مصنف در كتاب ايضاح خود بعد از آنكه در قصر قلب تنافى وصفين را شرط دانسته گفته : بدليل آن است كه اثبات يك وصف انتفاء وصف ديگر را مىفهماند . وفيه نظر : شارح به اين دليل ايراد دارد چنان كه باصل مدّعى كه شرط تنافى وصفين باشد ايراد داشت . وجه نظر خود را در كتاب مطول اينطور گفته : ايّها المصنّف منظور شما از « ليكون اثبات المتكلم الصفة مشعرا بانتفاء غيرها » چيست ؟ اگر منظور اينست كه متكلم اثبات صفتى نمايد كه بواسطه تنافى آن صفت با صفت ديگر ، صفت ديگر نفى شود اين كار ادات حصر است و مربوط به تنافى وصفين نيست . و اگر منظور اينست كه مخاطب اثبات صفتى نمايد كه بواسطه تنافى آن صفت با وصف ديگر ،