نميآيد . مگر آنكه اولى برود و ديگرى جايگزين آن گردد . از اين تعريف ، متضايفان خارج نشد و حق بود شارح قيد لا يتوقّف تعقّل احدهما على تعقل الآخر را ميآورد تا آن نيز خارج گردد .
كالسواد و البياض : براى تضادّ در محسوسات مثال به سواد و بياض و در معقولات مثال به ايمان و كفر آورده است . ولى شارح ميگويد حق مطلب اينست كه بين ايمان و كفر تقابل تضاد نيست بلكه عدم و ملكه است زيرا كفر بمعنى انكار كل شئ نيست بلكه انكار ايمان است از كسى كه شأن او ايمان و اعتقاد است پس مانند عمى و بصر است .
على ما هو تصديق : براى تصديق سه اصطلاح است اول اصطلاح مناطقه محققين كه تصديق را قسمى از اقسام علم دانستهاند و لذا گفتهاند تصديق عبارت است از ادراك اينكه نسبت واقع شده يا نشده بوجه اذعان و قبول . دوم اصطلاح مناطقه غير محققين كه گفتهاند تصديق ادراك وقوع نسبت و لا وقوع آن است بطور مطلق .
يعنى اگرچه اين ادراك بوجه اذعان نباشد . سوم اصطلاح متكلمين است كه گفتهاند تصديق . اذعان و قبول نفس است آنچه را رسول اكرم آورده ، كه مربوط بكلام نفسى خواهد شد .
و قد يقال الكفر : شارح ميگويد اگر ايمان را بمعنى اذعان بما جاء به النبى و كفر را بمعنى انكار آن بگيريم دو شئ عدمى و وجودى خواهند شد و داخل در متضادين است و مثال مصنف صحيح خواهد بود .
و ما يتصّف بها : منظور از ما يتصّف بها تقابل اعتبارى است كه قبلا شرح داده شد .
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٦٣