و ذالك بان يكون : در اين عبارت ، شارح كلمه ذالك را دو بار تكرار نمود و از اين جهت كلامش ابهام دارد . عبارتش در كتاب مطول بهتر است كه ميگويد : « لم يحكم باجتماعهما و ذالك بان يكون » . پس منظورش از ذالك اوّل اجتماع دو امر است . و منظورش از ذالك دوّم توضيح جامع وهمى و بيان اجتماع دو امر است .
و لذالك : براى وهم كه كارش ارتباط دو چيز يا اشياء متفاوت و متباين است مثال ميآورد . به قول « محمد بن وهيب » كه در مدح معتصم باللّه ميگويد : ثلاثة تشرق . . . يعنى سه چيز است كه عالم از نور آنها روشن است . اول خورشيد هنگام آشكار شدنش . دوم آقاى ابو اسحاق و سوم قمر يعنى ماه . منظور از ابو اسحاق معتصم است با كنيه آورده و تصريح باسم نكرده بخاطر تعظيم . « وهم » ميگويد هرسه درخشنده و تابندهاند و گويا يك حقيقتاند كه نامشان متفاوت است . ولى عقل ميگويد اينطور نيست بلكه هركدام چيزى جداگانهاند .
او يكون بين : دومين قسم از جامع وهمى تضادّ است براى آنكه تعريف تضادّ روشن شود بايد مقدمهاى نوشت . هردو شئ را كه انسان به نظر بيآورد يا عدمى است و يا وجودى و يا يكى عدمى است و ديگرى وجودى . اگر هردو عدمى باشند هيچگاه بين آنها تنافى يا تناسب نخواهد بود چون عدمى اثرى ندارد . بين يك انسان معدوم با شير درنّده عداوت و صداقت نخواهد بود . دو قسم ديگر باقى ميماند .
قسم اول آنست كه يكى عدمى و ديگرى وجودى باشد كه اين خود دو قسمت دارد . زيرا يا از شأن عدمى وجود است يا نيست . صورت اول
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٦١