هميشه است . نه هرگاه كه با دوستانشان باشند . پس با عطف معنى آيه فاسد شد .
ضمنا بايد دانست كه معنى استهزاء خدا بىآبروكردن و رسوا نمودن منافقين است زيرا اينگونه صفات هنگامى كه به خدا نسبت داده شود طبق قاعده « خذ الغايات و اترك المبادى » است نهايت مسخره كه بىآبروكردن مخاطب است منظور است نه خود تمسخر كردن .
فان قيل : اگر كسى بگويد اذا معنى وقت و زمان ندارد . زيرا شرطيه است . شارح جواب ميدهد اذاى شرطيّه با ظرفيّه يكى است .
اذا اگر براى شرط باشد معنى زمان را نيز مىفهماند و احتياج به عامل ندارد و در اين آيه عامل و متعلق آن
« قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ »
است . و هر جملهاى كه عطف بر اين عامل شود معنى ظرفى و زمانى نيز در آن جمله پياده مىشود . مانند يوم الجمعة سرت و ضربت زيدا . يوم الجمعه حكم و قيد است كه متعلق به سرت شده ، و چون ضربت عطف بر سرت شد قيد به ضربت هم سرايت مىكند يعنى سير من روز جمعه بود و زدن زيد هم روز جمعه بود . و اين معنى و قاعده را ما از فحوى و ذوق مىفهميم . منظور از « فحوى » دلالت مفهوم اينطور جملهها است .
و منظور از ذوق استعداد و درك خداوندى است .
و الّا : « الّا » در اصل « ان لا » بوده و عطف بر « فان كان لاولى حكم » است و دو بخش را مىرساند : 1 - جمله اول داراى حكمى نباشد تا آنكه آن حكم را به جمله دوم بدهيم . 2 - جمله اول داراى حكمى زائد بر مفهوم جمله است و ميخواهيم آن حكم زائد را بجمله دوم