بر اينهم هست . و چون
« إِنَّا مَعَكُمْ »
متبوع و مبيّن است اصل است و مىبايست آن را بگويد .
و على الثانى : اصل بحث اين بود كه هرگاه جمله دوّم بعد از اول بيآيد يا براى جمله اوّل محلى از اعراب هست يا نه . در صورتى كه براى جمله اول محلى از اعراب باشد دو قسم شد : يكى آنكه قصد تشريك ثانيه براى اول شده . دوم آنكه نشده . ايندو قسم بيان گرديد . و در صورتى كه براى جمله اوّل محلى از اعراب نباشد . اينهم نيز دو قسم است : قسم اول آن است كه قصد شده . جمله دوم مربوط به اول باشد و اين ربط بوسيله غير واو انجام شود . قسم دوم آن است كه چنين قصدى نشده . هريك از اين اقسام را مصنف و شارح بيان نمودند و ما بشرح آنها ميرسيم .
هرگاه جمله اول محلى از اعراب نداشته باشد ولى قصد شده باشد كه جمله دوم با اول مربوط باشد و ربط به غير واو باشد . به همين مقدار كه معانى حروف رابط حاصل بشود . اين وصل و عطف صحيح است . رابط غير واو . مانند فاء ، ثم ، حتى ، او و . . . كه فاء براى ترتيب با اتصال و ثم براى ترتيب با انفصال . حتى براى نهايت و غاية او براى ترديد و . . . مانند دخل زيد فخرج عمرو . يا دخل زيد ثم خرج عمرو . كه در مثال اول ترتيب و تعقيب بود و در مثال دوم مهلت و تراخى . جمله اول چون ابتدائيه يا مستأنفه است محلى از اعراب ندارد . ولى خواستيم كه جمله دوم با اول مرتبط باشد در معنى حرف عطف كه در مثال ما فاء و ثمّ بود .
بخلاف الواو : واو فقط معنى اشتراك و شركت بين دو جمله را