گاهى تناسب در تضادّ است . يعنى دو چيزى كه يكى از آنها با ديگرى ضد است . تناسب بين دو ضدّ باينجهت است كه اگر يكى از آنها به نظر بيآيد ديگرى نيز بفكر و ذهن انسان خطور مىكند مانند زيد يعطى و يمنع . همينكه تضادّ دارند عطفشان صحيح است براى آنكه تناسب دارند . ولى زيد يكتب و يمنع . تناسب از هيچجهت ندارند نه از جهت خودشان و نه از جهت تضادّشان . و اگر تناسب نباشد عطف فاسد است و بقول شارح مانند جمع بين ضبّ و نون است . ضبّ بمعنى سوسمار و نون بمعنى ماهى . ايندو تناسبى ندارند زيرا ماهى حيوانى است بحرى كه آبزى است و سوسمار حيوانى است برّى كه ابدا آب نمىآشامد . و ميگويند بوسيله باد رفع عطش مىكند .
و قوله و نحوه : مطالبى كه گفته شد مربوط به عطف بواو بود زيرا براى فاء و ثم و حتى و . . . مباحث ديگرى است كه در جاى خودش بيان مىشود . مصنف با افزودن كلمه نحوه . غير واو را هم داخل بحث واو كرده كه شارح ميگويد كلمه « نحوه » در عبارت مصنف حشو مفسد است . يعنى اين كلمه معنى را فاسد مىكند . و نمىبايست در عبارت ميآمد . حشو مفسد در اصطلاح ادباء كلمه زيادى است كه بمعنى و مطلب ضرر مىرساند .
و لهذا عيب : بنابرآنچه كه گفته شد درباره عطف بواو بر ابى تمّام شاعر و اين شعرش . لا و الّذى هو عالم . . . عيب گرفته شده به اينكه جمله « انّ ابا الحسين » را عطف بر جمله « ان النّوى صبر » گرفته در صورتى كه بين آنها تناسب نيست . صبر بر وزن كتف بمعنى صبر زرد است كه گياهى بسيار تلخ است . نوى بمعنى فراق و دورى
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٢٣