تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
دادن خارج از ماهيّت امر است بلكه مربوط بقرائن است . مثلا اگر كسى مشغول خوردن غذا است و لقمه در گلوى او گير كرده و ميگويد اسقنى . از قرائن فهميده مىشود كه معنى فور دارد . يا در جاى ديگر ممكن است معنى تراخى بدهد . ولى عقيده سكاكى اينست كه امر دلالت بر فور دارد . و دو دليل براى آن آورده . لانّه الظاهر من الطلب : اولين دليلش اينست كه طلب مقتضى فور است و امر هم طلب است . چنان كه استفهام و نداء كه طلبند معنى فور دارند . كسى كه چيزى از ما مىپرسد . يا صداى ما مىزند . بايد فورا جواب بدهيم . همينطور است اگر بگويد « جى » و امر كند . و لتبادر الفهم : دومين دليلش اينست كه هرگاه امر بكارى كند و بعد امر بخلاف آن نمايد . انسان مىفهمد كه از امر اول منصرف شده و غرض آمر انجام فعل دوم است مثلا وقتى ميگويد : قم . يعنى بايست . و قبل از آنكه مخاطب بايستد ميگويد تا شب بخواب . مخاطب ديگر نمىايستد و بعد بخوابد . بلكه مىخوابد . و اين فهم عرفى دلالت دارد كه امر معنى فور دارد . زيرا اگر معنى فور نميداشت جمع بين هردو ميكرد . كه نتيجه جمع بين هردو اين است كه يكى را انجام بدهد و امر ديگر را بعدا به كار ببندد . جمع بين هردو نشاندهنده تراخى است . و فيه نظر : عقيده شارح و مصنف اينست كه در هردو دليل قرينه دلالت بر فوريت كرده زيرا طلب ماهيّت فور ندارد . و هرگاه آمر دو امر نمايد دو طلب كرده كه انسان از آنها انتزاع معنى فور و گاهى معنى تراخى مينمايد .