و في كلّ منها خلاف : در اينكه « ثمّ » داراى اين سه بعد معنوى مىباشد در بين علماى نحو در ارتباط با هريك از اين ابعاد سهگانهء معنوى اختلافشده و اتفاقنظر نمىباشد . در مورد بعد اوّل معنوى « ثمّ » كه تشريك در حكم مىباشد ، اخفش و كوفيون اعتقاد دارند كه گاهى اين مقتضاى معنوى « ثمّ » تخلف كرده و معناى « ثمّ » تشريك در حكم براى متعاطفين نمىباشد .
و اين تخلف و عدم همراهى وقتى است كه « ثمّ » در عبارت زائده واقع شود و در اين صورت ، قطعا عاطفه نمىباشد .
و كوفيون و اخفش حمل كردهاند بر همين تخلف و نداشتن « ثمّ » معناى تشريك ، و زائده واقع شدن آن ، اين آيهء شريفه را كه در بيان احوال كسانى است - كعب بن هلال و مرارة بن ربيع و هلال بن اميه - كه از همراهى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در جنگ تبوك امتناع كردند ، سپس پشيمان شدند و به كوههاى مكه براى توبه پناه بردند :
حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ
« التوبة / 118 »
شاهد : زيادت « ثمّ » و نداشتن معناى تشريك آن در آيه است ، زيرا جمله « تاب عليهم » جواب « إذا » ظرفيه متضمن معناى شرط مىباشد و هرگز حروف عطف بر جمله جواب داخل نمىشوند بنابراين « ثمّ » زائده است .
معناى آيه : « تا اينكه زمانى كه تنگ شد بر آنان زمين با وسعتش و تنگ شد بر آنان جانشان و دريافتند كه همانا هيچ پناهگاهى براى فرار از خدا به جز پناه به خود او نيست ، خداوند توبهء آنها را قبول كرد » .
لكن گروهى از علما اين قول را در آيه قبول نداشته و مىگويند : جملهء جواب شرط ، محذوف ( تابوا ) مىباشد و « ثمّ » عاطفه است و جملهء بعد را عطف بر جملهء جواب محذوف كرده است ، و تقدير و اصل در آيه اين گونه بوده است :
« . . . إلّا إليه تابوا ثمّ تاب عليهم »
بنابراين استشهاد به اين آيه جهت تخلّف معناى تشريك از « ثمّ » تمام نيست ، لذا قول كوفيين و اخفش صحيح نمىباشد .